كرده بود . حمامة بن زيرى بن عطيهء مغراوى فرمانرواى فاس ، به سال 430 لشكر بر سر او برد .
قائد به جنگ او بيرون آمد و در ميان زناته اموالى پخش كرد . حمامه به اين امر آگاه شد و با او مصالحه كرد و به فرمان او در آمد و به فاس باز گرديد . معز در سال 434 به قيروان راند و مدتى شهر را در محاصره داشت . سپس با قائد مصالحه كرد و به اشير رفت و چندى نيز آنجا را محاصره كرد . عاقبت دست از محاصره برداشت و باز گرديد . چون قائد مورد خشم و تجاوز معز واقع گرديد به اطاعت عبيديان در آمد و از سوى آنان شرف الدوله لقب يافت .
قائد بن حماد در سال 446 درگذشت و پسرش محسن بن قائد به جاى او نشست . او نيز فرمانروايى جبار بود . عمش يوسف به خلافش برخاست و به مغرب رفت و فرزندان حماد را بكشت . محسن ، پسر عم خود محمد بن حماد را كه بلكين خوانده مىشد به دفع او فرستاد و از عربها خليفة بن مكن و عطية الشريف را همراه او كرد و آنان را فرمان داد كه در راه بلكين را بكشند . آنان بلكين را از ماجرا آگاه كردند و همه به قتل محسن تصميم گرفتند و او را به مرگ تهديد كردند . محسن بن قائد به قلعه گريخت . بگرفتندش و پس از نه ماه كه از حكومتش رفته بود به دست بلكين كشته شد . بلكين در سال 447 به فرمانروايى رسيد . اميرى با شهامت و دلير و دورانديش و خونريز بود . پس از او وزيرش را كه عهدهدار اعمالش بود نيز كشتند .
او در ايام بلكين بن محمد ، جعفر بن ابى رمان مقدم بسكره را كشته بود زيرا بلكين احساس كرده بود كه قصد پيمان شكنى دارد . مرگ او سبب شورش بسكره شد و ما بدان اشارت خواهيم داشت . سپس برادرش مقاتل بن محمد نيز بمرد . بلكين زنش تانميرت ، دختر عمويش علناس بن حماد ، را متهم به قتل او كرد . و او را بكشت . ناصر برادر آن زن كينه به دل سپرد تا روزى دست به انتقام گشايد .
بلكين بن محمد بسيار به جنگ بلاد مغرب مىرفت . چون شنيد كه يوسف بن تاشفين و مرابطين بر مصامده استيلا يافتهاند در سال 454 به سوى او در حركت آمد . مرابطين به صحرا گريختند و بلكين در ديار مغرب پيشروى كرد و در فاس فرود آمد و از بزرگان و اشراف فاس گروگان گرفت كه سر از فرمان نپيچند . آنگاه به قلعه باز گرديد . ناصر پسر عمش فرصت يافت تا به انتقام خواهرش قيام كند . قوم او صنهاجه نيز كه به سبب جنگهاى پى در پى و دور شدن از خان و مان و پيشروى در اراضى دشمن به مشقت افتاده بودند با او يار شدند و بلكين را در تساله به سال 454 به قتل رسانيدند .
پس از قتل بلكين ، ناصر بن علناس جانشين او شد و بلاد مغرب را به برادرش كباب داد و او را در مليانه مقام داد و نيز منشور امارت بلاد حمزه را به برادر ديگر خود رومان داد و منشور امارت نقاوس را به ديگر برادر خود خزر سپرد .
معز بن باديس باروى قلعه را ويران كرده بود ناصر آن را از نو بنا كرد و برادر خود بلبار را به قسنطينه فرستاد و الجزاير و مرسى الدجاج را به پسرش عبد اللّه داد و اشير را به پسر
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 176
مساهمون: ابن خلدون
ص١٧٦