تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
بركند . پس از محاصرهء او دست برداشت . بار ديگر يوسف بن عبد المؤمن بر سر او لشكر آورد و اين بار خود در سال 576 در ميدان نبرد حاضر شد . او را بگرفت و با زن و فرزند و دارايى به مراكش فرستاد . در آنجا او را به امارت شهر سلا منصوب نمود . على بن المعز در آن مقام ببود تا آنگاه كه به هلاكت رسيد و دولت بنى الرند به پايان آمد . و البقاء للّه وحده .

خبر از بنى جامع كه از بنى هلال بودند ، امراى قابس در عهد صنهاجيان و آنچه از ملك و دولت تميم را بود به هنگام فتنهء عرب در افريقيه

چون عربها به افريقيه داخل شدند و بر معز بن باديس در ضواحى غلبه يافتند و در قيروان به جنگ پرداختند . پيش از اين معز بن محمد بن ولمويهء صنهاجى امارت قابس داشت و برادرانش ابراهيم و قاضى در قيروان سرداران سپاه معز بن باديس بودند كه هر دو را معزول كرده بود . آن دو خشمگين شده به مونس بن يحيى الصنبرى امير رياح پيوسته بودند . او نيز آن دو را اكرام كرد و نزد برادرشان به قابس فرستاد . اين واقعه در آغاز تملك عرب بود . سپس ابراهيم والى قابس شد و معز بن محمد بن مونس پيوست و همراه او بود تا ابراهيم به هلاكت رسيد و برادرش ماضى جانشين او شد . ماضى مردى بد سيرت و بدخوى بود مردم قابس كشتندش . اين واقعه در عهد تميم بن معز بن باديس بود . آنگاه مردم قابس نزد عمر برادر سلطان تميم كس فرستادند عمر مخالف تميم بود و او را در سال 489 بر خود امير ساختند . تميم بر سر عمر لشكر كشيد و مغلوبش نمود ولى مردم او سر به مخالفت برداشتند و به اطاعت عرب در آمدند . مكن بن كامل بن جامع امير المناقشه از دهمان ، از بنى على ، يكى از بطون رياح را بر آنان امارت داد . مكن ابن كامل زمام كار به دست گرفت و بر صنهاجه خودكامگى آغاز كرد . مثنى بن تميم بن معز كه از پدر رخ بر تافته بود به دو پيوست . مكن بن كامل نيز اجابتش كرد و با او لشكر به مهديه برد . شهر به مقاومت پرداخت . اين بود كه از محاصره شهر دست برداشت و او همواره بر اين حال بود گاه بر قابس فرمان مىراند و گاه بر قوم خود دهمان امارت كرد تا بمرد . پس از او رافع بن مكن جانشين او شد و دولتش نيرومند گرديد . او همان كسى است كه قصر العروسين را پى افكنده است . اين قصر تا اين زمان بر جاى است و نام او بر ديوارهايش منقوش است . چون على بن يحيى بن تميم به امارت رسيد رابطه ميان او و رافع تيره گرديد . رافع فرمانرواى صقليه را بر ضد او بر انگيخت ولى ناوگان على بن يحيى بر ناوگان مسيحيان غلبه يافت . سپس قبايل عرب و ناوگان را در هم شكست و در سال 411 به قابس راند . رافع به قيروان گريخت ولى مردم به شهر راهش ندادند . آنگاه شيوخ دهمان اجتماع كردند و بلاد را تقسيم نمودند قيروان را به رافع دادند و او را در آنجا استقرار بخشيدند . على بن يحيى سپاه خود را به جنگ رافع به قيروان فرستاد . رافع به دفاع بيرون آمد و على در يكى از جنگهايش به دست ياران رافع كشته شد .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 169 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى