تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
آنگاه ميمون بن زياد الصخرى ، رافع بن مكن را به مسالمت با سلطان فرا خواند و كوشيد تا ميان آن دو را اصلاح كند . كار به مصالحه كشيد و فتنه فرو خفت . در قابس رشيد بن كامل به امارت نشست . ابن نخيل گويد : او بود كه قصر العروسين را پى افكند و سكه زد و سكه‌هاى رشيدى منسوب به اوست . پس از او پسرش محمد بن رشيد به امارت رسيد . غلامش يوسف بر او مستولى شد . محمد براى برخى از كارها از شهر بيرون رفت و پسر خود را نزد يوسف گذاشت . يوسف به شهر راهش نداد . و خود زمام امور به دست گرفت و به فرمان رجار گردن نهاد . مردم قابس بر او بشوريدند و او را از خود دور ساختند . محمد به ميان خاندان خود رفت و برادرش عيسى به نزد رجار رفت و او را از آنچه شده بود بياگاهانيد . رجار بدين سبب مدتى شهر را محاصره نمود . آخرين كسى كه از بنى جامع كه بر قابس حكومت كرد مدافع بن رشيد بن كامل بود . چون عبد المؤمن بر مهديه و صفاقس و طرابلس مستولى گرديد ، پسر خود عبد اللّه را با سپاهى به قابس فرستاد . مدافع بن رشيد از قابس بگريخت و شهر را به موحدين تسليم كرد و خود به اعراب طرابلس كه از قبايل عوف بودند پناه برد . آنان دو سال پناهش دادند . سپس نزد عبد المؤمن به قابس آمد . عبد المؤمن اكرامش كرد و از او خشنود گرديد . بدين گونه دولت بنى جامع منقرض شد . و البقاء للّه وحده .

خبر از شورش ابن مطروح در طرابلس و نيز آشوب فريانى در صفاقس بر ضد مسيحيان و اخراج ايشان و به دست گرفتن زمام شهرشان در آخر دولت بنى باديس

در سال 540 رجار صاحب صقليه لعنه اللّه به دست سردار خود جرجى بن ميخائيل انطاكى بر طرابلس مستولى شد . مسلمانان را در طرابلس باقى گذاشت ولى بر آنان عاملى معين كرد . طرابلس مدتى در تصرف مسيحيان ماند . آنگاه ابو يحيى بن مطروح از اعيان شهر با ديگر بزرگان و اعيان شهر در نهان به گفتگو پرداخت تا مگر مسيحيان را بكشند و شهر از آنان بستانند . بدين منظور اجتماع كردند و بر ضد ايشان قيام نمودند و آنان را در آتش سوختند چون عبد المؤمن به مهديه رسيد و در سال 555 آن را فتح كرد ، ابو يحيى بن مطروح و وجوه اهالى طرابلس به ديدارش رفتند . عبد المؤمن ايشان را اكرام كرد و در حقشان نيكى نمود . عبد المؤمن ابن مطروح را بر آنان رياست داد و آنان را باز گردانيد . ابن مطروح بر آن مقام ببود تا عصر يوسف بن عبد المؤمن كه پير و ناتوان شده بود و خواستار زيارت حج شد . السيد ابو زيد بن ابى حفص عمر بن عبد المؤمن عامل تونس وسايل سفرش را فراهم ساخت و او از راه دريا به سال 586 عازم حج گرديد و در اسكندريه اقامت گزيد . اما صفاقس ، واليان آن در ايام بنى باديس از صنهاجه بودند تا آنگاه كه معز بن باديس ، منصور برغواطى را كه از دست‌پروردگانش بود بر آن ديار امارت داد . منصور مردى دلير بود .