ببود و پسرش محمد به جاى او نشست . محمد مردى بد سيرت بود او را عزل كردند و عمش سعد بن المنصور را به جاى او نشاندند و اين حال ببود تا مسيحيان مهديه و سواحل آن ميان سوسه و صفاقس و طرابلس را در سال 543 تصرف كردند . و همهء آن نواحى به فرمانرواى صقليه تعلق گرفت و او حسن بن على را چنان كه گفتيم اخراج كرد . مردم تونس نيز به فراهم ساختن ساز و برگ جنگى پرداختند و به حال دفاع در آمدند . و بر والى خويش دلير شدند و سركشان در هر جا پراكنده شدند تا در يكى از روزها بر او بشوريدند و غلامانش را در برابر چشم او كشتند و بر او نيز دست تطاول گشودند . برادرش يحيى او را به بجايه خواند و او نيز با چند كشتى از تونس برفت و نايب خود عزيز بن دافال را كه از وجوه صنهاجه بود به جاى خود نهاد . عزيز در تونس ماند ولى مردم از او چنان كه بايد فرمان نمىبردند . محرز بن زياد امير بنى على از بطون رياح در معلقه و در كنار آنان بود . محرز بر معلقه غلبه يافته بود .
جنگ ميان او و مردم تونس همچنان بر دوام بود . محرز از سپاهيان صاحب مهديه بر ضد مردم تونس يارى مىخواست . آنان نيز به ياريش مىآمدند تا آنگاه كه مسيحيان بر مهديه غلبه يافتند . آنگاه ميان مردم شهر نزاع در گرفت . مردم باب السويقه با مردم باب الجزيره در كشاكش بودند . آنان كارهاى خود را به قاضى عبد المنعم بن الامام ابى الحسن رجوع مىكردند . چون عبد المؤمن بر بجايه و قسنطينه غلبه يافت و عرب را در طيف منهزم ساخت و به مراكش باز گرديد ، رعاياى افريقيه از ستم عرب به او شكايت كردند . عبد المؤمن پسر خود عبد اللّه را با سپاه موحدين از بجايه به افريقيه فرستاد . عبد اللّه در سال 552 لشكر به تونس آورد . شهر به مقاومت پرداخت . محرز بن زياد و قوم عرب او نيز به شهر رفتند و سپاه بسيج كردند و بر لشكر موحدين زدند و بر آنان شكستى سخت وارد آوردند و تونس را از محاصره برهانيدند .
امير آن عبد اللّه بن خراسان در خلال اين احوال بمرد . على بن احمد بن عبد العزيز به مدت پنج ماه جانشين او شد . هنگامى كه عبد المؤمن به تونس لشكر برد او امير تونس بود . - چنان كه در اخبار عبد المؤمن خواهيم آورد - مردم به فرمان عبد المؤمن گردن نهادند . على بن احمد بن خراسان با زن و فرزند خويش به مراكش رفت .
على بن احمد در سال 554 در راه هلاك شد . محرز بن زياد نيز از معلقه به يك سو شد و عربها بر او گرد آمدند تا در برابر عبد المؤمن دفاع توانند كرد . عربها در قيروان اجتماع كردند .
خبر به عبد المؤمن رسيد . در اين هنگام از جنگ بازگشته و به مغرب مىرفت . لشكرى به قيروان بر سر ايشان گسيل داشت . اين لشكر عربها را سركوب كرد . و بسيارى را كشت يا اسير كرد .
محرز بن زياد نيز گرفتار آمد و كشته شد و جسدش را در قيروان بردار كردند . و اللّه يحكم ما يشاء لا معقب لحكمه
.
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 167
مساهمون: ابن خلدون
ص١٦٧