به هنگامى كه عرب بر افريقيه غلبه يافته بود و معز بن باديس به مهديه رفته بود او را در دل هواى شورش افتاد . پسر عمش حمو بن مليل برغواطى بناگاه در حمام او را بكشت . همپيمانانش كه از عرب بودند به خشم آمدند و حمو را دستگير كردند . مالى از او گرفتند و رهايش كردند .
حمو بن مليل ادارهء امور صفاقس را به دست گرفت و در آن مقام ببود تا معز بن باديس بمرد و او را در سر هواى غلبه بر مهديه افتاد . حمو با سپاه خود كه جماعاتى از عرب بودند به مهديه راند . با تميم بن معز روياروى شد و در سال 555 با لشكرش بگريخت . سپس پسر خود را براى جنگ به صفاقس فرستاد يحيى مدتى او را در محاصره داشت و عاقبت رهايش كرد و برفت .
در سال 593 بار ديگر تميم بن معز لشكر به صفاقس آورد . شهر را بگرفت و حمو به مكن بن كامل امير قابس پناه برد . او نيز پناهش داد و صفاقس در تصرف تميم بن معز در آمد و فرزندان خود را بر آن امارت دادند .
چون مسيحيان بر مهديه دست يافتند جرجى بن ميخائيل سردار رجار ، در سال 543 آن را در تصرف خويش درآورد . سپس بر صفاقس غلبه يافتند در آنجا نيز مردم را در شهر باقى گذاشتند و عمر بن ابى الحسن الفريانى را كه در ميان مردم مقام و مكانتى داشت بر آنان امارت دادند ولى پدرش ابو الحسن الفريانى را به كه در ميان مردم مقام و مكانتى داشت بر آنان امارت دادند ولى پدرش ابو الحسن را به عنوان گروگان با خود به صقليه بردند . و اين شيوه و عادت جرجى بود كه در سواحل افريقيه چون شهرى را مىگرفت عاملى از خود ايشان بر ايشان مىگماشت و با مردم به دادگرى رفتار مىنمود . در اينجا نيز عمر بن ابى الحسن را كه خود از مردم صفاقس بود امارت صفاقس داد و پدرش را به عنوان گروگان به صقليه برد .
چندى بعد مسيحيانى كه در صفاقس بودند دست ستم بر مسلمانان بگشودند و بر آنها زيانها وارد آوردند . خبر به ابو الحسن كه در صقليه بود رسيد . به پسرش عمر نوشت كه چون فرصتى به دست آورد قيام كند و براى گرفتن حق مسلمانان تسليم خداوند شود . در سال 551 عمر بر مسيحيان بشوريد و آنان را كشتار كرد . مسيحيان نيز ابو الحسن را كشتند . اين امر سبب شد كه ديگر بلاد سواحل نيز شورش كنند . چون عبد المؤمن ، مهديه را از رجار بستد عمر بن ابى الحسن به نزد او رفت و اظهار فرمانبردارى نمود و از سوى او امارت صفاقس يافت . عمر همچنان بر صفاقس فرمان راند تا بمرد بعد از او پسرش عبد الرحمان به جايش نشست . تا آنگاه كه يحيى بن غانيه غلبه يافت . عبد الرحمان خواستار سفر حج شد و چون به حج رفت ديگر باز نگرديد .
خبر از شورشهاى افريقيه بر ضد صنهاجه به هنگام پريشانى اوضاع آن سرزمين در اثر فتنهء عربها تا آن زمان كه موحدين آثار آن را برانداختند .
در آن هنگام كه عربها در افريقيه آتش فتنه برافروختند و معز بن باديس قيروان را رها نمود و به مهديه رفت و رد اللخمى جمعى از آشوبگران را به گرد خود جمع كرد . او در قلعهء قريشه