مىزيست و اين قلعه در جبل شعيب بود . هر بار به نواحى بنزرت مىتاخت و بر مردم روستاها باج مىنهاد و از اين رو مردم در رنج افتادند و از بر انداختن او نوميد گشتند . در بنزرت دو فرقه بود ، يكى از لخم كه قوم ورد بود اين فرقه همچنان در آشوبگرى باقى ماندند . ميان دو فرقه خلاف افتاد اينان به نزد ورد كس فرستادند و خواستند كه بيايد و زمام امورشان به دست گيرد .
او نيز بيامد ، مردم شهر بر او اجتماع كردند و او را به دژ بنزرت بردند و بر خود فرمانروايى دادند . ورد ايشان را در برابر عربها حفظ كرد و از شهر و نواحى آن دفاع نمود . بنى مقدم از قبيلهء اثبج و بنى دهمان از بنى على يكى از بطون رياح بر ضواحى شهر غلبه داشتند ، ورد با اعراب مصالحه كرد كه باج ندهند و بدين گونه از تجاوز ايشان ممانعت كرد . كار ورد بالا گرفت و مردم امير خطابش كردند . آب انبارها و بناها احداث كرد و بنزرت آبادان گرديد و اين وضع ببود و تا پايان عمر او بر دوام بود . پسرش طراد كه مردى دلير بود به جاى پدر نشست .
عربها از او در بيم بودند .
چون طراد بمرد پسرش محمد بن طراد جاى او بگرفت . برادرش مقرب پس از يك ماه از حكومتش او را به قتل آورد و خود زمام كار بنزرت به دست گرفت و امير ناميده شد . مقرب قلمرو خويش از تعرض اعراب حفظ كرد . رجال ملك را بنواخت و دولتش عظيم و نيرومند گرديد .
شعرا به درگاهش روى نهادند و مدحش نمودند و صلات و جوايز گرفتند چون درگذشت پسرش عبد العزيز بن مقرب ده سال به جاى او حكومت كرد . او نيز ، بر شيوهء پدر و جد خويش بود - پس از او برادرش موسى به همان سنت و روش چهار سال بزيست و پس از او برادر ديگرشان عيسى به حكومت رسيد و پاى به جاى پاى آنان نهاد . چون عبد اللّه بن عبد المؤمن به جنگ تونس آمد ، سپس دست از محاصره برداشت و برفت در راه بر عبد العزيز گذشت . عبد العزيز تا آنجا كه در توان داشت در ضيافت او و تهيهء آذوقه براى سپاهيانش كوشش كرد و از او خواست كه شهر او را از تعرض ديگران محفوظ دارد . عبد اللّه نيز حاجت او بر آورد و ابو الحسن الهرغى را بر آن امارت داد . چون عبد المؤمن در سال 554 به افريقيه آمد حق او را رعايت كرد و جايى را به او اقطاع داد و او نيز در زمرهء مردم عادى در آمد .
در قلعه زرعه [ 1 ] ، بروكسن بن بو على صنهاجى از اولياء العزيز بن المنصور صاحب بجايه ، مىزيست . او قلعه را بر آورده و استوار ساخته بود .
آغاز كار او آن بود كه العزيز در يكى از جنگهاى خود بر او خشم گرفت زيرا در جنگهايى كه ميان او و عربها در گرفته بود ، او خود را به دليرى و او را به ناتوانى وصف كرده بود .
هامش
[ ( 1 ) ] در همهء نسخ خطى اين اسم از حيث نقطه گذارى مختلف ضبط شده .