تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
آنان همگى در سبته گرد آمدند و از المنصور محمد بن ابى عامر يارى خواستند محمد بن ابى عامر لشكرى به جزيرة الخضراء فرستاد و جمعى از ملوك و رؤساى زناته را كه در قرطبه گرد آمده بودند و هر يك مىخواست با انجام خدمتى فرمانبردارى خود را نسبت به خليفه اموى بيشتر ثابت كند ، يارى نمود . گروهى از آنان با جماعاتى از سپاهيان و مردم ديگر كه به آنان پيوسته بودند در كنار دريا گرد آمدند . همه را از دريا گذرانيد و جعفر بن على بن حمدون صاحب مسيله را بر همگان فرمانروايى داد و به جنگ بلكين فرستاد . صد بار اموال همراه او كرد ملوك زناته با او نيز پيمان بستند و بر گرد او اجتماع كردند . در بيرون شهر سبته براى قتال صف بستند . گروهى نيز از سپاهيان المنصور به ياريشان شتافتند . اين گروه آنچنان براى يارى سروران خود از زناته شتابزده بودند كه نزديك بود از آنجايها كه عرض دريا اندك است خود را به آب اندازند . بلكين به تيطاوين رسيد و از پشته‌اى بالا رفت و فرمود براى عبور لشكريانش درختان را ببرند چون بر لشكرگاهشان در بيرون شهر سبته از بالا نگريست از آن همه سپاهى كه گرد آمده بودند در بيم شد و يقين كرد كه پايدارى نتواند . و گويند چون از فراز آن تپه آن سپاه عظيم را مشاهده كرد و ديد كه پى در پى از آن سوى دريا مدد مىرسد ، گفت : اين افعى است كه براى ما دهان گشوده است و بازگشت . بلكين به بصره ( در مغرب ) باز گرديد و آن را ويران نمود . بصره دار الملك ابن اندلسى بود و سخت آبادان . سپس باب جهاد با برغواطه را بگشود و لشكر بر سر ايشان برد و به جنگ پرداخت و پادشاهشان عيسى بن ابى الانصار را - چنان كه خواهيم گفت - بكشت و اسيران را به قيروان فرستاد . دعوت بنى اميه را از نواحى مغرب بر افكند و زناته به صحرا گريختند . بلكين در سال 373 در ناحيه‌اى ميان سجلماسه و تلمسان هنگامى كه از يك حملهء طولانى باز مىگشت به قتل رسيد .

دولت المنصور بن بلكين

چون بلكين در گذشت غلامش ابو زغبل خبر به پسرش منصور فرستاد . منصور والى اشير بود و وليعهد پدر . پس از پدر زمام امور صنهاجه به دست گرفت و به صبره فرود آمد . العزيز نزار بن معد به شيوهء پدر امور افريقيه و مغرب را به او سپرد و برادرش ابو البهار [ 1 ] را امارت تاهرت داد و برادر ديگرش يطوفت را امارت اشير و منصور را با سپاهى در سال 374 به مغرب اقصى فرستاد تا آنجا را از زناته بستاند . خبر يافته بود كه ايشان سجلماسه و فاس را گرفته‌اند . زيرى بن عطية المغراوى ملقب به الفرطاس [ 2 ] كه امير فاس بود با او روياروى شد . او را منهزم ساخت و به اشير باز پس نشاند . منصور از آن پس ، از جنگ مغرب و زناته منصرف شد و زيرى بن عطيه و ابن خزرون و بدر بن يعلى - چنان كه بعد از اين خواهيم گفت - بر آنجا مسلط شدند .
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخه‌هاىAوC: النهار . [ ( 2 ) ] در نسخه‌هاىAوE: القرطاس .