تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
بقاياى ايشان به كوه سنوة [ 1 ] گريختند . حماد چندى نيز آنان را در محاصره گرفت تا عاقبت به صلح گراييدند بدين شرط كه به اندلس روند . پس در سال 390 به اندلس رفتند و به ابن ابى عامر پيوستند . زيرى بن عطيهء مغراوى نه روز پس از هلاكت ماكسن هلاك شد . باديس بن منصور عم خود حماد را به خدمت خواند تا از او در نبرد با فلفول يارى جويد . با رفتن حماد اوضاع مغرب پريشان شد و زناته فساد آشكار كردند و به زدن قوافل پرداختند . آنگاه مسيله و اشير را محاصره كردند . باديس عم خود حماد را بر سرشان فرستاد و خود نيز در سال 395 از پى او برفت و به تيجست فرود آمد . حماد بلاد مغرب را زير پى سپرد و از زناته كشتار كرد و شهر قلعه را پى افكند . سپس باديس بن منصور از او خواست كه به حكومت تيجست و قسطنطينه بسنده كند تا بدين گونه فرمانبردارى خويش به اثبات رساند . ولى حماد سر بر تافت و خلاف آشكار نمود . باديس برادر خود ابراهيم را به جنگ او فرستاد ولى او نزد حماد ماند . باديس به سوى ايشان راند . سپس به طلب او به شلف رفت . جمعى از سپاهيان به او ميل كردند و بنى توجين به اطاعت او در آمدند و به ياريش برخاستند . امير ايشان عطية بن دافلين و يدر بن لقمان بن المعتز را صله داد . حماد دافلين را كشته بود . سپس باديس به شهر و اصل و سرسور و كزول در آمد و حماد به قلعه باز گرديد و باديس از پىاش تاخت و قلعه را در محاصره گرفت . قضا را در سال 406 ناگهان بمرد . باديس در خيمه‌اش در ميان يارانش به خواب رفته بود و در خواب هلاك شد . سپاه او بازگشت در حالى كه تابوت باديس را با خود حمل مىكرد .

دولت المعز بن باديس

چون خبر هلاكت باديس بن المنصور به قيروان رسيد ، با پسر هشت ساله‌اش المعز بن باديس بيعت شد . سپس سپاهيان برسيدند و همه با او بيعت كردند . حماد پسر بلكين به مسيله و اشير در آمد و آمادهء نبرد شد و با غايه را محاصره نمود . چون به قيروان رسيد ، المعز در حركت آمد و باغايه را باز پس ستد و چون دو سپاه روبرو شدند حماد منهزم شد و لشكرگاهش تسليم گرديد . برادرش ابراهيم را دستگير كرد و حماد خود را به قلعه رسانيد از آنجا خواستار مصالحه شد . با او موافقت شد در صورتى كه فرزندش را بفرستد . المعز به سطيف و قصر الطين رفت و به مقر خويش باز گرديد . قائد بن حماد در سال 408 بيامد و پيمان صلح منعقد شد . بنابر اين پيمان ، مسيله و طبنه و زاب و اشير و تاهرت به حماد تعلق گرفت و قرار شد كه هر چه از بلاد مغرب بگشايد از آن او باشد . فرمانروايى طبنه و مسيله و مقره و مرسى الدجاج و سوق حمزه و زواوه نيز به حماد تعلق گرفت و او با هدايايى گران باز گرديد . از آن پس جنگ به پايان رسيد و مملكت
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخهءA: سبوه و درE: شنوه .