تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
گويند كه در اين جنگ بيش از ده امير از امرايشان كشته شدند . زيرى سرهايشان را نزد المعز به قيروان فرستاد . المعز بسى شادمان شد ، همچنانكه الحكم المستنصر صاحب دعوت به سبب خلل عظيمى كه در كارش پديد آمد بسى غمگين گرديد . زيرى و صنهاجه بر باديه‌هاى مغرب دست گشودند . با اين فتح بر جعفر بن على صاحب مسيله و زاب برترى يافت و در دستگاه خلافت مرتبه‌اش فراتر شد و در حكومت همجوار او گرديد . معد هنگامى كه قصد داشت كه از افريقيه به مصر رود ، جعفر بن على را از مسيله فراخواند تا عهده‌دار امور افريقيه گردد . جعفر كه مىدانست از او سعايت كرده‌اند ، بيمناك شد و چون ديد المعز لدين اللّه برخى از غلامان خود را به نزد او گسيل داشته بر جان خود بترسيد و از مسيله بگريخت و به قبايل مغراوه پيوست . آنان نيز پذيرفتندش و زمام كار خود را به دست او دادند . او نيز به دعوت به سود حكم المستنصر پرداخت . زيرى گفت پيش از آنكه نيرو گيرد بايد او را بر افكنيم . پس لشكر بر سرش كشيد و ميانشان نبردى سخت در گرفت . زيرى در محاصره افتاد و اسبش او را بر زمين زد پس از كشته شدن او و نگهبانانش سپاهش به هزيمت رفت . سرش را بريدند و نزد الحكم به قرطبه فرستادند . گروهى از امرا نيز به قرطبه رفتند و اظهار فرمانبردارى كردند و بيعت خويش مؤكد نمودند و بر پيروزى قوم خود افزودند . مقدم اين گروه يحيى بن على برادر همان جعفر بن على بود . كه از او ياد كرديم . زيرى در سال 360 پس از بيست و شش سال حكومت به هلاكت رسيد . چون خبر به پسرش كه در اشير بود رسيد لشكر بر سر زناته كشيد و ميانشان جنگى سخت در گرفت . زناته به هزيمت شد و بلكين انتقام خون پدر و قوم خود را باز گرفت و به نزد المعز لدين اللّه رفت . سلطان او را سپاس گفت و قلمرو پدر را در اشير و تاهرت و ديگر اعمال مغرب به او سپرد و مسيله و زاب و ديگر اعمال جعفر بن على را به آن بيفزود . قلمرو بلكين وسعت يافت و كارش بالا گرفت و بربرهاى مزاته و هواره و نفزه را گوشمال داد و به طلب كشتار زناته در مغرب به پيش تاخت و هر جا ايشان را يافت بكشت . سپس باز گرديد ، سلطان او را براى گرفتن منشور حكومت افريقيه فرا خواند . در سال 361 بيامد . سلطان در تكريم او مبالغه كرد سپس رهسپار قاهره شد و او را - چنان كه خواهيم گفت - به جاى خويش در افريقيه نهاد . و اين آغاز دولت آل زيرى در افريقيه بود . و اللّه تعالى اعلم .

خبر از دولت آل زيرى بن مناد واليان عبيديان در افريقيه و آغاز كار و دگرگونيهاى احوالشان

چون المعز لدين اللّه عازم مشرق شد ، همه در انديشهء آن بود كه ممالك و شهرهايى را كه پشت سر مىگذارد چه سرنوشتى خواهند داشت . در ميان ياران خود نگريست تا يكى از آن ميان را كه صاحب غنا و نيرو و قدرت باشد و به صدق تشيع او اعتماد توان كرد و در كشوردارى