تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
قرن دوم به سجلماسه نقل كرد و بلاد صحرا را زير پى سپرد و از معادن درعه خمس گرفت و اروى دختر عبد الرحمن بن رستم صاحب تاهرت را براى پسرش مدرار به زنى گرفت . چون در سال 208 درگذشت پسرش مدرار به جاى او نشست و المنتصر لقب يافت و دوران حكومتش به دراز كشيد . او را دو پسر بود ، هر دو به نام ميمون يكى از اروى دختر عبد الرحمان بن رستم ، بعضى گويند نام او نيز عبد الرحمان بود ، و ديگرى از زن ديگرش به نام تقى [ 1 ] بر سر اينكه كدام يك اختيار امور پدر را در دست داشته باشند به نزاع برخاستند و سه سال ميانشان جنگ بود . پدر را با پسر اروى دلبستگى ديگر بود از اين رو او بر برادر غلبه يافت و برادر را بگرفت و از سجلماسه اخراج كرد و ديرى نپاييد كه پدر را خلع كرد و خود زمام كارها به دست گرفت ولى سيرت او در ميان قوم و شهرش آشكار شد و او را خلع كردند . ميمون پسر اروى چون خلع شد به درعه رفت و پدرش مدرار بار ديگر بر تخت فرمانروايى باز گرديد . سپس چنان خواست كه بار ديگر پسر خود ميمون پسر اروى را به سبب علاقه‌اى كه به او داشت باز گرداند ولى او را خلع كردند و پسر ديگرش ميمون الامير پسر تقى [ 2 ] را باز گردانيدند او به الامير شهرت داشت . مدرار پس از اين واقعه در سال 253 پس از چهل و پنج سال پادشاهى بمرد . پسرش الامير ميمون سالى چند در عين خودكامگى فرمان راند . او نيز در سال 263 در گذشت و پسرش محمد بن ميمون الامير جانشين او شد . محمد بر كيش اباضى بود . در سال 270 بمرد و اليسع المنتصر به جايش نشست و زمام امور به دست گرفت . در عهد او بود كه عبيد اللّه المهدى الشيعى و پسرش ابو القاسم به سجلماسه در آمدند . المعتضد عباسى در باب دستگيرى آن دو به اليسع فرمان داده بود . اليسع چون آن دو را بشناخت به زندان كرد . تا آنگاه كه ابو عبد اللّه الشيعى بر افريقيه غلبه يافت و رقاده را بگرفت و براى رهايى عبيد اللّه و پسرش از زندان به سجلماسه آمد . اليسع با قوم خود مكناسه به جنگ او بيرون آمدند ولى از ابو عبد اللّه شكست خورده منهزم شدند و به سجلماسه در آمدند . ابو عبد اللّه او را بگرفت و در سال 296 به قتل آورد و عبيد اللّه و پسرش را از زندان برهانيد و با او بيعت كرد . عبيد اللّه ، ابراهيم بن غالب المزاتى از رجال كتامه را بر سجلماسه امارت داد و به افريقيه باز گرديد . امراى سجلماسه بر والى جديد خود ابراهيم بشوريدند و او را با ديگر همراهانش در سال 298 كشتند و با فتح بن ميمون الامير بن مدرار بيعت كردند و او را واسول لقب دادند و اين ميمون پسر تقى است كه پيش از اين از او ياد كرديم . اباضى بود و در آغاز قرن سوم در همان اوايل حكومتش درگذشت . برادرش احمد [ بن ميمون ] جانشين او گرديد و كارش
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخه‌هاىBوC: البغى . [ ( 2 ) ] در اينجا در نسخه‌ها : البعى ، الغى و البقى آمده است .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 133 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى