بر استقامت بود تا آنگاه كه مصالة بن حبوس با جماعات كتامه و مكناسه ، در سال 309 لشكر كشيد و سرزمين مغرب را زير پى سپرد و آنان را به كيش عبيد اللّه المهدى دعوت كرد . مصاله سجلماسه را گشود و فرمانرواى آن احمد بن ميمون بن مدرار را گرفت . پسر عمش المعتز بن محمد بن بسادر بن مدرار را به جاى او بر سجلماسه امارت داد . ديرى نكشيد كه المعتز راه خودكامگى در پيش گرفت و در سال 321 كمى پيش از المهدى درگذشت . پس از او پسرش ابو المنتصر محمد بن المعتز به امارت رسيد . مدت حكومتش ده سال بود .
چون ابو المنتصر به امارت رسيد . مدت حكومتش ده سال بود .
چون ابو المنتصر هلاك شد ، پس از او پسرش المنتصر سمكو دو ماه فرمان راند .
و چون خردسال بود جدهاش تدبير كارهايش را به دست گرفت . پسر عمش محمد بن الفتح بن ميمون الامير بر او بشوريد و غلبه يافت و بنى عبيد اللّه به سبب فتنهء ابن ابى العافيه در تاهرت از او غافل بودند . سپس فتنهء ابو يزيد پيش آمد . محمد بن الفتح چنان وانمود كه براى بنى عباس دعوت مىكند و حال آنكه به خود دعوت مىكرد . به مذاهب اهل سنت گراييد و مذهب خوارج را ترك گفت و الشاكر للّه لقب گرفت . به نام و لقب خود سكه زد . اين سكهها را در درهم شاكرى مىگفتند . اين قول ابن حزم است و گويد كه الشاكر در نهايت دادگرى بود .
چون بنى عبيد بر ضد او اقدام كردند و بازار فتنه گرم شد ، جوهر كاتب در ايام المعز لدين اللّه معد با جماعت كتامه و صنهاجه و اولياى ايشان در سال 247 به مغرب راند و به سجلماسه غلبه يافت و آن را بگرفت . محمد بن الفتح به دژ تاسكدات چند ميلى سجلماسه گريخت و در آنجا اقامت گزيد .
آنگاه ناشناخته به سجلماسه داخل شد . مردى از مطغره او را بديد و رازش را فاش كرد . جوهر او را دستگير نمود و با احمد بن بكر صاحب فاس اسير كرد و چنان كه گفتيم به قيروان فرستاد .
چون مغرب بر فاطميان بشوريد و دعوت بنى اميه در همه جا آشكار شد و زناته به اطاعت الحكم المستنصر در آمد ، در سجلماسه يكى از فرزندان الشاكر قيام كرد و المنتصر باللّه لقب يافت . سپس برادرش ابو محمد در سال 352 او را بكشت و خود زمام امور به دست گرفت و المعتز باللّه ناميده شد . ابو محمد مدتى بر آن حال ببود . كار مكناسه روى به انحلال نهاده بود و زناته در مغرب قدرت يافته بود . در اين هنگام خزرون بن فلفول از ملوك مغراوه در سال 366 به سجلماسه لشكر آورد . ابو محمد المعتز به جنگ او لشكر بيرون آورد ولى خزرون او را بكشت و بر مملكتش غلبه يافت و ذخاير او را تصاحب نمود و سرش را با نامهء فتح به قرطبه فرستاد . اين واقع در آغاز وزارت حاجب المنصور بن ابى عامر بود و فتح به او منسوب شد و به حساب اقبال و مباركى قدم او در آمد . محمد بن ابى عامر خزرون را امارت سجلماسه داد . او دعوت هشام اموى را در اطراف آن بپراكند و اين نخستين دعوت ايشان در بلاد مغرب اقصى است . دولت بنى مدرار و مكناسه در مغرب به كلى منقرض شد و از آنها به
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 134
مساهمون: ابن خلدون
ص١٣٤