تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
غبرين در كوه زيرى كه در آن بيشه‌هايى است از درخت زان كه تا به امروز باقى است . و مانند بنى فرواسن و بنى يراتن [ 1 ] كه كوهستانشان ما بين بجايه و تدلس است و آن استوارترين پناهگاه و منيع ترين دژهايشان است . اين قبايل به سبب سكونت در اين مكانهاى دست نايافتنى از تعرض دولت در امان‌اند و در اداى مالياتها مختار . زواوه را در عصر دولت صنهاجه مقامات و مراتبى بود در صلح و جنگ . زيرا ايشان وابستگان به كتامه بودند . نخستين اظهار وجود ايشان كشتن باديس بن المنصور صنهاجى بود در يكى از جنگهايشان . در اين جنگها شيخشان زيرى بن اجانا بود وزيرى متهم به قتل حماد بود . پس از چندى فرزندان حماد به خونخواهى لشكر بر سرشان كشيدند و آنان مطيع و منقاد شدند و تا پايان دولت صنهاجه بر آن حال ببودند . حتى تا به امروز همچنان به اعتراف خود باقى هستند . تنها به سبب متكى بودن به كوهستانهاى مرتفع و قلاغ استوارشان در پرداخت خراج تعلل مىكنند . رياست بنى يراتن در بنى عبد الصمد يكى از خاندانهاى ايشان است . به هنگام غلبهء سلطان ابو الحسن بر مغرب اوسط شيخشان از خاندان بنى عبد الصمد ، شمسى نام داشت . او را ده پسر بود و به سبب وجود ايشان كارش بالا گرفته بود . سلطان ابو الحسن يكى از پسران خود به نام ابو عبد الرحمان يعقوب را در بند كشيد و اين به هنگامى بود كه يعقوب در سال 737 يا 738 از لشكرگاه او در متيجه گريخت . پدر چند سوار از پىاش بفرستاد و دستگيرش كرد . سپس بر حسب آنچه در تواريخ آمده به قتلش آورد . هنگامى كه ابو عبد الرحمان در زندان بود گازرى از مطبخ خانهء او كه شباهتى به او داشت نزد بنى يراتن رفت و ادعا كرد كه ابو عبد الرحمان پسر سلطان ابو الحسن است و شمسى را دعوت به خروج بر ضد پدرش سلطان ابو الحسن نمود . شمسى كه فريب او را خورده بود قوم خود را دعوت به اطاعت او نمود . ولى پس از چندى دروغش آشكار شد ، از اين رو بگريخت و به ميان عربها رفت و ما در اخبار اين خاندان از آن ياد خواهيم كرد . شمسى با گروهى از ياران و چند تن از پسران خود نزد سلطان ابو الحسن آمد . سلطان در تكريم او مبالغه كرد و او را صله‌اى كرامند داد و همهء آن هيئت را به مال بنواخت . همگان به مواطن خويش بازگشتند و پيوسته رياست در اين خاندان باقى بود .

زواغه

از اخبار زواغه و سرگذشت ايشان چيزى كه به قلم آيد به دست ما نرسيده است . جز اينكه زواغه را سه بطن بوده : دمر بن زواغ و بنى واطيل بن زجيك [ 2 ] بن زواغ و بنى ماخر بن [ 3 ] تيفون بن
هامش
[ ( 1 ) ] اين كلمه در نسخه‌هاى مختلف به گونه‌هاى مختلف نقطه گذارى شده . [ ( 2 ) ] در نسخهءC: زحيك . [ ( 3 ) ] در نسخهءD: ماحن .