ورفجوم از آن پس منقرض شد و خود در قبايل ديگر پراكنده شدند . زجاله بطن بزرگى از ايشان بود . برخى از رجال بزرگشان در آغاز دولت عبيدى و بنى اميهء اندلس اشتهار داشتند . يكى از آنان الزجالى يكى از دبيران قرطبه بود . تا اين زمان هنوز بقايايى از ايشان در مرماجنه زندگى مىكنند . و در آنجا ، بر دشت قريهاى است منسوب به ايشان .
ديگر بطون ولهاصه از ورفجومه و غير آن در اين زمان پراكندهاند و مشهورترينشان قبيلهاى است در ساحل تلمسان كه در قبيلهء كوميه مندرج شدهاند و در شمار ايشاناند - چه به نسب و چه به خلط . يكى از رجال ايشان در اواسط اين قرن ( قرن هشتم ) ابراهيم بن عبد الملك است كه پس از استيلاى بنى عبد الواد بر تلمسان و شكست سلطان ابو الحسن در قيروان بر آنان رياست يافت و به نام سلطان دعوت كرد و در اين عهد - چنان كه خواهيم گفت - عثمان بن عبد الرحمان به غلبه ، زمام امور بر دست گرفت و ابن عبد الملك را در زندان زير زمينى ( مطبق ) حبس كرد سپس او را به قتل آورد .
از مشهورترين قبايل ولهاصه ، قبيلهء ديگرى است در دشتهاى بونه كه بر اسب سوار مىشوند و در جامه و زبان و ديگر رسوم و آداب همانند عربهايند . هواره نيز چنين است . اينان در عداد قبايل خراجگزارند و رياستشان در خاندان بنى عريض از خاندانهاى آنهاست و در اين زمان رياست در ميان فرزندان حازم بن شداد بن حزام بن نصر بن مالك بن عريض است و پيش از او از آن عسكر بن بطان بود . اين بود اخبار ولهاصه چنان كه ما بر آن آگاهى يافتيم .
و اما باقى بطون نفزاوه : از آنان است زاتيمه كه بقايائى از ايشان تا اين زمان در كنار برشك زندگى مىكنند و نيز غساسه كه بقاياى آنها نيز در كنار بطويهاند . آنجا قريهاى است به منزلهء بندرى و كشتيهاى مغرب در آنجا پهلو مىگيرند و به نام ايشان معروف است . اما زهيله ، بقايايشان در اين عهد در نواحى بادس زندگى مىكنند و در قبيلهء غماره مندرج شدهاند .
يكى از رجالشان در عهد مشايخ ما ، ابو يعقوب البادسى بزرگترين و آخرين اوليا در مغرب بود .
اما مرنيسه ، براى آنان موطنى شناخته نشده است . اعقاب ايشان در ميان احياء عرب در افريقيه پراكندهاند . اما سوماته ، بقاياى ايشان در نواحى قيروان است . از آنهاست منذرين سعيد ، قاضى قرطبه در عهد الناصر . و اللّه اعلم .
بقاياى بطون نفزاوه را در اين عهد حيى يا موطنى شناخته نيست . مگر چند قريهاى در بلاد قسطيليه كه به آنان منسوب است . در آنجا جماعتى از فرنگان معاهد زندگى مىكنند و به عنوان اهل ذمه از آغاز فتح باقى ماندهاند و جزيه مىپردازند . بسيارى از بنى سليم چون بطون شريد و زغبه در آنجا فرود آمدهاند و با آنان زندگى مىكنند و در آنجا صاحب ضياع و عقار شدهاند . در ايام قدرت خلافت امور اين قريهها در دست عامل توزر بود . چون سايهء دولت از سرشان بر افتاد و هر قريهاى خود زمام كار خود به دست گرفت عامل توزر كوشيد كه آنان را تحت فرمان خود در آورد . برخى تن در دادند و برخى سرپيچى كردند . تا آنگاه كه سايهء
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 115
مساهمون: ابن خلدون
ص١١٥