تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
كرد . عاقبت بر او غلبه يافت و او را و جمعى از بربرهايى را كه با او بودند بكشت . بقيه به اطراف گريختند . شمار اين جنگها از زمان قتل عمر بن حفص در طبنه تا پايان ، سيصد و هفتاد و پنج جنگ بود . چون يزيد بن حاتم به افريقيه آمد فساد را بر انداخت و امور قيروان را سامان داد و امن و امان در همهء بلاد سايه افكند . در سال 157 قبيلهء ورفجومه عصيان كرد و مردى به نام ابو زرحونه [ 1 ] را بر خود امير ساخت . يزيد مردى از عشيرهء خود به نام ابن مجزأ [ 2 ] المهلبى را به به جنگ او فرستاد . او را شكست دادند . پسرش مهلب بن يزيد كه فرمانرواى زاب و طبنه و كتامه بود از او اجازت خواست كه بر سر ورفجومه تاخت آورد پدر اجازتش داد و علاء بن سعيد بن مروان المهلبى را كه او نيز از عشيره‌اش بود به يارى او فرستاد . مهلب دشمن را فرو كوفت و بسيارى را بكشت . قبايل نفزاوه پس از مرگ او در سال 161 در فرمانروائى پسرش داود شورش آغاز نهادند و صالح بن نصير النفزواى را بر خود امير ساختند و به رأى خود كه رأى اباضيه بود دعوت كردند ، داود پسر عم خود سليمان بن صمه را با ده هزار سپاهى به جنگش فرستاد . سليمان بربرها را شكست داد و بسيارى را بكشت . صالح بن نصير بار ديگر لشكر اباضيه را گرد آورد و در شقبناريه لشكرگاه بر پا كردند . سليمان بار ديگر ايشان را منهزم ساخت و به قيروان باز گرديد . باد قدرت و قوت خوارج بربر در افريقيه از وزيدن باز ايستاد . و بدعتشان روى به اضمحلال نهاد . عبد الرحمان بن رستم صاحب تاهرت در سال 171 با صاحب قيروان روح بن حاتم بن قبصة بن المهلب دست دوستى داد و شوكت بربر بر افتاد و فرمانبردار صاحبان غلبه شدند و به دين گردن نهادند و باج و خراج پذيرفتند . در سال 185 امور افريقيه و مغرب از سوى هارون الرشيد بر ابراهيم بن الاغلب التميمى قرار گرفت . ابراهيم به كار پرداخت . اميرى نيكسيرت بود و خلاف از ميان برخاست و همگان به حكومت او راضى شدند و او بى هيچ منازعى فرمان مىراند و پس از او فرزندانش يكى پس از ديگرى به حكومت رسيدند . بنى الاغلب را در افريقيه و مغرب و دولتى بود و ما پيش از اين از آن ياد كرديم . تا آن هنگام كه در ايام زيادة اللّه كار عرب در افريقيه پريشان شد و عاقبت در برابر حملات كتامه در سال 296 به مشرق گريختند و ما در اين باب سخن خواهيم گفت . كتامه بر بنى الاغلب خروج كرد و آئين شيعه آورد . ابو عبد اللّه المحتسب الشيعى داعى عبيد اللّه المهدى اين دعوت آشكار نمود و اين پايان فرمانروايى عرب در افريقيه بود . از آن پس زمام امور به دست كتامه افتاد و پس از ايشان به دست بربرهاى مغرب . دولت عرب در مغرب بر افتاد و باد بروتشان
هامش
[ ( 1 ) ] در جاهاى ديگر ، زرجونه و زرحومه . [ ( 2 ) ] ابن اثير : يزيد بن مجزا المهلبى ج 5 / ص 602 م .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 112 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى