كوه خود پناه گرفتند و از بيم خصومت اعراب از آنجا به دشت قدم نمىنهادند .
بنى باديس را بر شهر نقاوس كه در دامنهء كوه پى افكنده بود به سبب غلبهء ايشان بر ضواحيش مالياتهايى حاصل مىشد . چون اعراب از آنجا به زمستانگاههاى خويش مىرفتند آنان طلب خويش وصول مىكردند و چون به مكانهاى تابستانى خود باز مىگشتند لواته به پناهگاههاى خويش در برابر اعراب ، باز مىگشتند . از لواته خلق كثيرى در ضواحى تاهرت تا ناحيهء قبله مىزيستند . آنان در وادى ميناس گاه به سوى شرق و گاه به سوى غرب كوچ مىكردند گويند يكى از امراى قيروان كه آنان را با خود به جنگ مىبرد در آنجا فرودشان آورد . بزرگ ايشان اورع بن على بن هشام سردار عبيد اللّه [ 1 ] الشيعى بود .
چون حميد بن يصل [ 2 ] فرمانرواى تاهرت بر المنصور ابو طاهر اسماعيل سومين خلفاى شيعه ( فاطمى ) خروج كرد لواته او را بر ضد خليفه يارى داد . حميد در سال 336 به اندلس رفت . المنصور به قصد لواته در حركت آمد . لواته از برابر او به ريگستان گريختند و المنصور نيز باز گرديد و به وادى ميناس فرود آمد ، سپس به قيروان رفت .
ابن الرقيق گويد : المنصور در آنجا به يكى از آثار قدما رسيد و آن قصورى ( دژها ) بود بر سر كوه ، بر آورده از سنگ كه از دور چونان گنبدهاى قبور به نظر مىآمد . در آنجا نوشتهاى بر سنگ يافت . آن براى او چنين تفسير كردند كه من سليمان السردوغوس هستم . مردم اين شهر بر پادشاه طغيان كردند و پادشاه مرا به جنگشان فرستاد . خداوند فتح را نصيب من نمود و من به ياد بود اين فتح اين بنا بر آوردم . ابن الرقيق چنين گفته است : بنى وجديجن از قبايل زناته در مواطن خويش در منداس همسايگان لواته بودند و فاصلهء ميان آنان وادى ميناس و تاهرت بود . ميان آن دو به سبب زنى كه بنى وجديجن از لواته گرفته بود و او را به فقر نكوهش كرده بود فتنهاى برخاست . آن زن ماجرا را به قوم خود نوشت . رئيس ايشان در آن هنگام عنان ناميده مىشد آنان به هم بر آمدند و از قبايل زناته يارى خواستند . زناته نيز على بن محمد اليفرنى را به ياريشان فرستاد .
قبايل مطماطه نيز از جانب ديگر به يارى آنان در حركت آمدند . سردارشان غزانه اميرشان بود . همه بر سر لواته تاختند . ميانشان چند جنگ در گرفت كه در يكى از آنها علان [ 3 ] كشته شد و لواته از جانب غربى سرسو واپس نشستند و به كوهى در جانب جنوبى تاهرت كه در اين عصر به كريكره معروف است پناه بردند . در آن كوه قومى از مغراوه بودند . بر آنها غدر كردند و همه بر ضدشان همدست شدند و آنان را از آخرين مواطنشان در جهت شرقى به كوه يعود راندند . پس در آن سوى آن كوه به كوه ديگرى كه امروز دراك ناميده مىشود فرود
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخ خطى : عبد اللّه .
[ ( 2 ) ] در نسخهءC: فصل و درB: لصل بدون نقطه .
[ ( 3 ) ] در نسخهءA: علاق .