تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
پس از آن فتنهء ورفجومه و ديگر قبايل نفزاوه در سال 140 بود . در اين هنگام عبد الرحمان بن حبيب از فرمان ابو جعفر المنصور سر بر تافته بود . و برادرانش الياس و عبد الوارث او را كشته بودند و اينك پسرش حبيب بن عبد الرحمان به جاى پدر نشسته بود . حبيب بن عبد الرحمان به خونخواهى پدر برخاست و الياس را بكشت . عبد الوارث به يكى از قبايل بطون بربر به نام ورفجومه پيوست . اميرشان عاصم بن جميل او را در پناه خود گرفت . يزيد بن سكوم امير ولهاصه نيز به دو پيوست چون همه در زير نام نفزاوه متحد شدند به نام ابو جعفر المنصور دعوت آشكار كردند و به قيروان راندند و به جنگ داخل شدند . حبيب به قابس گريخت و عاصم با قبايل نفزاوه به تعقيب او پرداخت . عبد الملك بن ابى جعد النفزى امارت قيروان يافت و حبيب بن عبد الرحمان به اوراس گريخت و عاصم از پى او رفت . عبد الملك بن ابى جعد و جماعات نفزاوه راه بر او بگرفتند و به قتلش آوردند و قبايل ورفجومه بر قيروان و ديگر بلاد افريقيه مستولى گرديدند و هر كه از قريش در آنجا يافتند كشتند و اسبان خويش در مسجد جامع بستند و مردم قيروان گرفتار بلايى سخت شدند . اين اعمال كه از ورفجومه و وابستگانشان سر زده بود ، قبايل نفزاوه ، بربرهاى اباضى طرابلس و هواره و زناته را خوش نيامد ، بر آنان خروج كردند و گرد ابو الخطاب عبد الاعلى بن الشيخ [ 1 ] المعافرى را گرفتند و آهنگ طرابلس كردند و عمر بن عثمان القرشى را از آنجا راندند . ابو الخطاب بر طرابلس مستولى شد . ديگر بربرهايى كه در آن حوالى بودند ، چون زناته و هواره نيز به او پيوستند و ابو الخطاب با اين سپاه رهسپار قيروان شد . عبد الملك بن ابى جعد را بكشت و از ورفجومه و نفزاوه نيز جمعى را به قتل آورد و در سال 143 بر قيروان غلبه يافت . آنگاه عبد الرحمان بن رستم ، از نوادگان رستم فرمانرواى ايرانى در جنگ قادسيه به امارت قيروان رسيد . او از موالى عرب و از سران اين بدعت بود . ابو الخطاب به طرابلس باز گرديد و مغرب در آتش اختلاف مىسوخت . خوارج بربر بر هر سو مىتاختند و تصرف مىكردند صفريه كه بيشتر از قبيلهء مكناسه بودند در سال 140 در ناحيهء مغرب اجتماع كردند و عيسى بن يزيد الاسود را بر خود امير ساختند و شهر سجلماسه را پايه‌گذارى كردند و در آنجا فرود آمدند . محمد بن الاشعث از سوى ابو جعفر المنصور امارت افريقيه يافت . ابو الخطاب به سوى او راند و در سرت با او روياروى شد ابن الاشعت او را شكست داد و از بربرها كشتار فجيع كرد . عبد الرحمان بن رستم از قيروان بگريخت و در مغرب اوسط به تاهرت رفت . در آنجا بربرهاى اباضى از لمايه و لواته و زجاله - از نفزاوه - بر او گرد آمدند . عبد الرحمان در آنجا فرود آمد و در سال 144 شهر تاهرت را پى افكند . ابن الاشعث افريقيه را در ضبط آورد و بيم در دل بربر افكند .
هامش
[ ( 1 ) ] ابن اثير : سمح به جاى شيخ . ج 5 / ص 316 . م .