ابو محمد بن ابى يزيد گويد : بربرها - از طرابلس تا طنجه - دوازده بار مرتد شدند و اسلامشان استقرار نيافت تا آنگاه كه طارق و موسى بن نصير از دريا گذشته و به اندلس رفتند .
موسى بن نصير سراسر مغرب را به فرمان آورده بود و بسيارى از وجود رجال بربر و امراى ايشان به رسم جهاد همراه او بودند . اينان از آغاز فتح در آنجا در اندلس ماندند . در اين هنگام بود كه اسلام در مغرب پا گرفت و بربر به فرمان او گردن نهاد و اسلام در دلهاى ايشان رسوخ يافت و ارتداد را فراموش كردند . سپس در ميان ايشان رگههاى خوارج پديدار گرديد .
بربرها آن مذهب را پذيرفتند و اصولش را از اعرابى كه از عراق منبع اين مذهب آمده بودند ، فرا گرفتند و به فرقههاى اباضيه و صفريه - چنان كه در اخبار خوارج نقل كرديم - تقسيم شدند .
بدعت خوارج در همه جا شايع شد و سران نفاق و جراثيم فتنه - از بربرها - آن را وسيلهاى براى خيزش در برابر دولتها ساختند . و ديگر بربرها را به اين كيش دعوت كردند و كفريات آن را به آنان تلقين نمودند و حق را به باطل فرو پوشيدند تا آنگاه كه اين مذهب در دلهايشان جايگزين شد و نهالش ريشه دوانيد . سپس بربرها دست تطاول و تجاوز بر امراى خود گشودند و يزيد بن ابى مسلم را در سال 102 به سبب برخى اعمالش كشتند . در سال 122 در حكومت عبيد اللّه بن الحبحاب ، در ايام هشام بن عبد الملك كه لشكر به بلاد سوس آورد بار ديگر سر به شورش برداشتند . عبيد اللّه دست به كشتار بربرها و اسير كردن و تاراج ايشان گشود و برفت تا به قبايل مسوفه رسيد در آنجا نيز كشتار كرد و اسير گرفت . بربر را بيم او در دل افتاد . بربرها احساس كردند كه براى مسلمانان به منزلهء غنيمت جنگى هستند ، از اين رو بار ديگر بر عبيد اللّه بن الحبحاب بشوريدند . ميسرة المطغرى در طنجه بر عمر بن عبد اللّه المرادى بشوريد و او را به قتل آورد و با عبد الاعلى بن خديج الافريقى كه رومى الاصل بود و از موالى عرب ، بيعت كرد . عبد الاعلى مقدم صفريه بود ، از خوارج و مدتى در آن كار بود و با ميسره به خلافت بيعت كرد و به مذهب خويش ، مذهب صفريه ، دعوت نمود . ميسره روشى ناپسند در پيش گرفت . بربرها از او به خشم آمدند و كشتندش و خالد بن حميد الزناتى را بر خود امير ساختند .
ابن عبد الحكم گويد : خالد بن حميد از هتوره يكى از بطون زناته بود . چون زمام كارها به دست گرفت لشكر بر سر اعراب كشيد ، عبيد اللّه بن الحبحاب بر مقدمه لشكرى فرستاد . خالد بن حبيب سردار اين لشكر بود . در وادى شلف دو لشكر مصاف دادند . خالد بن حبيب با همهء يارانش كشته شدند . اين واقعه را واقعهء اشراف ناميدند . بلاد همه دستخوش شورش گرديد و امور مردم مختل شد . خبر به هشام بن عبد الملك رسيد ابن الحبحاب را عزل كرد و كلثوم بن عياض القشيرى را به جاى او گماشت . كلثوم بن عياض در سال 123 به امارت رسيد . هشام بن عبد الملك او را با دوازده هزار سپاهى از مردم شام روانه ساخت و به ثغور مصر و برقه و طرابلس
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 108
مساهمون: ابن خلدون
ص١٠٨