زيرا در غالب اوقات رنگ آن به سبزى مىزند . نيز آن را بحر ظلمات گويند زيرا به سبب دورى آن از خشكى ، پرتوهاى منعكس از خورشيد بر سطح زمين اندك به آن مىرسد و به سبب فقدان نور ، حرارتى كه بخارها را پراكنده مىكند اندك است از اين رو پيوسته ابرهاى متراكم بر سطح آن منعقد است . عجمان آن را بحر اقيانوس گويند و مرادشان از اقيانوس همان است كه ما عنصر مىگوييم . و خدا داناتر است . نيز آن را بحر لبلايه [ 1 ] گويند و به تفخيم لام دوم .
درياى اخضر ( اقيانوس اطلس ) دريايى بزرگ است و ناشناخته . كشتيها آن قدر در آن پيش نمىروند كه از ديدهها پنهان گردند . زيرا ناخدايان سمت بادها را در آنجا نمىشناسند و از پايان آن بىخبرند . زيرا آن سوى آن نشانى از عمران نيست .
درياهاى شناخته شده كه كشتيهاى بادبانى در آنها در حركتاند معروفاند زيرا در اثر تجارب مسير بادها معلوم شده است و مىدانند كه هر بادى از كجا وزيدن مىگيرد و پايان وزش آن كجاست پس غايت و نهايت هر بادى مشخص است . چون دانسته شود كه باد از كدام مكان مىوزد مىدانند كه جهت و پايان آن كجاست و اين در درياى كبير معلوم نيست .
البته مكان آغاز جريان بادها معلوم است ولى چون در آن سو عمرانى نيست غايت آن مجهول است . چون كشتى بادبان بگشايد گم شود و هلاك گردد يا در انبوه ابرها گرفتار آيد و مردم جان خويش از دست بدهند از اين رو كسى كه دست به چنين كارى زند سرنوشتى جز خطر و غرق ندارد .
پس حد مغرب از جهت غربى - چنان كه گفتيم - درياى محيط است و بسيارى از شهرهاى آن چون طنجه و سلا و ازمور و انفى و اسفى بر ساحل درياى محيط هستند . همچنين مسجد ماسه و دو شهر تا كاوصت و نول از بلاد سوس بر ساحل دريا جاى دارند . همهء اينها مساكن بربر و شهرهاى ايشان است . كشتيها تا آن سوى ساحل نول پيش مىروند و از آن در نمىگذرند مگر آنكه خواسته باشند خطر كنند .
حد شمالى مغرب ، درياى روم ( مديترانه ) است . اين دريا از همين بحر محيط بيرون مىآيد از تنگهاى ميان طنجه از بلاد مغرب و طريف از بلاد اندلس . پهناى آن هشت ميل كمى بيشتر است . بر اين تنگه پلى بوده كه اكنون در زير آب رفته است . درياى روم از سمت مشرق پيش مىرود تا به سواحل شام و ثغور آن و متعلقات آن مىرسد ، مانند انطاليه و انطاكيه و علايا و طرسوس و مصيصه و طرابلس و صور و اسكندريه . از اين روست كه آن را درياى شام نيز مىگويند . اين دريا چون از آن تنگه بيرون آيد از عرض وسعت گيرد و اين وسعت گرفتن به سوى شمال پيش مىرود تا به حد نهايى خود مىرسد . طول آن پنج هزار يا شش هزار ميل است . در آنجاست : جزاير ميورقه و منورقه و يابسه و صقليه و اقريطش و سردانيه و قبرس .
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخهءB: لبلانه ( بدون نقطه )