قبول كردند و مرغم بن صابر و قومش نيز اين راى بياراستند و از او متابعت كردند . ابو مروان عبد الملك بن مكى رئيس قابس نيز در اين امر مداخله داشت و ما از سراسر اين حوادث و كشته شدن ايشان در اخبار دولت حفصيه سخن خواهيم گفت .
سلطان ابو حفص به آنان اعتماد مىكرد ولى در دعوت ابن ابى عماره بر آنان غلبه يافت . آنان نيز با او به مخالفت پرداختند و او سردار سپاه خود ابو عبد اللّه الفازازى را به جنگ ايشان فرستاد . آنان از پسر برادرش امير ابو زكريا يارى طلبيدند و او در آن ايام صاحب بجايه و ثغر غربى افريقيه بود . از سوى ايشان عبد الملك بن رحاب بن محمود به رسالت به نزد او رفت و او در سال 680 به يارى برخاست و با مردم قابس جنگيد و آنان را منهزم ساختند و خون بسيارى را ريختند . سپس بو عبد اللّه الفازازى بر ايشان غلبه يافت و آنان را از موطن افريقيه دور داشت و امير ابو زكريا به ثغر خويش باز گرديد .
مرغم بن صابر بن عسكر شيخ جوارى را مردم صقليه در سال 682 از سواحل طرابلس اسير كردند و او را به مردم بر شلونه فروختند . پادشاهشان او را بخريد و در بند خود نگهداشت تا آنگاه كه عثمان بن ادريس ملقب به ابو دبوس از خلفاى بنى عبد المؤمن به نزد پادشاه بر شلونه رفت و آنگاه عزم آن كرد كه براى گرفتن حق از دست رفتهاش به افريقيه آيد . پادشاه بر شلونه ميان او و مرغم پيمان مودت بست و هر دو را به افريقيه گسيل داشت . ابو دبوس به ساحل طرابلس فرود آمد .
مرغم دعوت ابو دبوس بر پاى داشت و قوم خود را به پذيرفتن دعوت او واداشت و در سال 688 طرابلس را روزى چند محاصره كرد . سپس لشكرى به محاصرهء آن گماشت و براى جمع آورى خراج به حركت در آمد و اين غايت آمال ايشان بود . ابو دبوس مدتى در آن حوالى سرگردان ماند . در آغاز قرن هشتم كعوب او را فرا خواندند و در ايام سلطان ابو عصيده از خلفاى حفصيان او را به تونس كشيدند و روزى چند تونس را نيز محاصره كردند ولى هيچ پيروزى حاصل نكردند . ابو دبوس به نواحى طرابلس رفت و مدتى در آنجا ماند . سپس به مصر رفت و در آنجا بماند تا چنان كه در اخبارش آمده است بمرد . اخبار او در ضمن اخبار فرزندش سلطان ابو الحسن در قيروان خواهد آمد .
جوارى و محاميد همواره بر اين حالت بودند . تا آنگاه كه سايهء دولت از سر اوطان قابس و طرابلس برفت از آن پس رياست هر شهرى را مردم به يكى از مردم شهر دادند . چنان كه رياست قابس به بنى مكى رسيد و رياست طرابلس به بنى ثابت . و ما در اخبار ايشان خواهيم آورد .
رياست فرزندان وشاح به انقسام قلمروشان در دو شهر منقسم شد . جوارى طرابلس و ضواحى آن و زنزور و غريان و مقر را گرفتند و محاميد قابس و بلاد نفوسه را .
دباب را بطون ديگرى است كوچنده در بيابانها . مواطن ايشان در جانب شرقى مواطن بنى وشاح است . از ايشان است آل سليمان بن هيب بن رافع بن دباب و مواطنشان در جنوب مقر است و غريان كه رياستشان در ميان فرزندان نصر بن زائد بن ( در متن سفيد است ) سليمان
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 82
مساهمون: ابن خلدون
ص٨٢