است و در اين عهد بر عهدهء هائل بن حماد بن نصر و فرزندان اوست . بطن ديگرى است به نام آل سالم بن هيب برادر سليمان . مواطن ايشان مسراته است تا لبده و مسلاته . شعوب آل سالم عبارتاند از : احامد و عمائم و علاونه و فرزندان مرزوق و رياست ايشان در فرزندان مرزوق است و او ابن معلى بن معرانى بن فليتة بن قماص بن سالم است و در آغاز قرن هشتم با غلبون مرزوق بوده است و سپس به فرزندان او رسيده و امروز به عهدهء حميد بن سنان بن عثمان بن غلبون است . اما علاونه برخى همجوار عزه از عربهاى برقهاند و مثائنه [ 1 ] از هواره كه در يك جاى ساكناند و كوچ نمىكنند .
همجوار دباب در جانب جنوبى ناصره است . ايشان از بطون ناصرة بن خفاف بن امرؤ القيس بن بهثة بن سليماند . مواطن ايشان بلاد فزان و ودان است . اين بود اخبار دباب .
اما عزة همجواران ايشاناند در مشرق و ما پيش از اين از آنان ياد كرديم . اينان در سرزمين برقه مىزيستند . مواطن ايشان با غلبهء دولت صنهاجه ويران و خالى است . معاش اين عربها در اين عهد از كشاورزى است زمين را به نيروى شتر يا خر شخم مىزنند و اگر وسيلهاى نيابند زنان را به خيش مىبندند . و گاه به سوى اوجله و سنتريه و واحههاى جنوبى در ميان ريگستانها تا بلاد سياهان به طلب قوت پيش مىروند . بلادشان برنيق ناميده مىشود و شيخ ايشان در اين عهد در برقه است و ابو ذئب نام دارد و از بنى جعفر است . كاروانهاى حج كه از مغرب مىآيند مسالمت ايشان و حسن نيتشان را مىستانيد . آنان به حجاج راه مىنمايند و حجاج نيز آنان را به نان و زاد يارى مىدهند « فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره » .
من نمىدانم كه به كداميك از قبايل عرب نسب مىرسانند . يكى از ثقات دباب مرا حكايت كرد كه از خريص پسر شيخ ايشان ابو ذئب شنيده است كه آنان از بقاياى كعوباند در برقه . نسب شناسان بنى هلال گويند كه آنان از ربيعة بن عامر برادران هلال بن عامرند .
در آغاز ذكر بنى سليم از اين موضوع ياد كرديم . بعضى از نسب شناسان گويند كه آنان از كعوباند ، از عزه و عزه از هيب و رياست عزه از آن فرزندان احمد است و شيخ ايشان ابو ذئب است و مثائنه [ 1 ] همسايگان ايشان از هوارهاند . سلام بن تركيه شيخ فرزندان مقدم مرا گفت كه همجواران ايشان در عقبهاند و مىگويند كه از بطون مسراتهاند و از بقاياى هواره و اين چيزى است كه ديدم نسب شناسان اهل تحقيق بر آن عقيدهاند و اين مسئله پس از رفتن من به مصر و ديدار با بسيارى از مردم برقه كه به آنجا آمده بودند روشن شد .
اين پايان طبقهء چهارم از عرب است و با پايان گرفتن آن كتاب دوم « در عرب و اجيال ايشان از آغاز خلقت » به پايان رسيد . اكنون به احوال بربر باز مىگرديم و كتاب سوم را آغاز مىكنيم . و اللّه ولى العون .
هامش
[ ( 1 ) ] مثانيه .