است . اينان چهار بطناند : صهبه به سكون هاء فرزندان صهب بن جابر بن فائد [ 1 ] بن رافع بن دباب . و برادرانشان حمارنه فرزندان حمران بن جابر و نيز خرجه به سكون راء كه بطنى است از آل سليمان از ايشان است . آل سليمان ايشان را از مواطنشان در مسلاته بيرون راندند و با حمارنه پيمان بستند و در كنار آنان بيارميدند . ديگر اصابعه است فرزند مردى ملقب به ذى اصبع كه انگشتى زائد داشت . التجانى نگفته است كه به كداميك از بطون دباب انتساب دارند و هم از ايشان است نوائل فرزندان نائل بن عامر بن جابر و برادرانشان فرزندان سنان بن عامر و برادرانشان فرزندان وشاح بن عامر و رياست همهء اين قبيله از دباب در ميان ايشان است .
ايشان را دو بطن عظيم است : محاميد ، فرزندان محمود بن طوق بن بقية بن وشاح كه مواطنشان ميان قابس و نفوسه و متعلقات آن از ضواحى و جبال است . رياستشان در اين عهد در ميان بنى رحاب بن محمود ، از آن فرزندان سباع بن يعقوب بن عطية بن رحاب است . بطن ديگر جوارى است . فرزندان حميد بن جارية بن وشاح و مواطنشان طرابلس است و متعلقات آن چون تاجورا [ 2 ] و هراغه [ 3 ] و زنزور و متعلقات آن . رياستشان در اين عهد در ميان بنى مرغم بن صابر بن عسكر بن على بن مرغم است . از فرزندان وشاح دو بطن كوچك ديگرند كه در محاميد و جوارى مندرجاند . اينان جواوبه ، يعنى بنى جواب بن وشاحاند و عمور بنى عمرو بن وشاح .
التجانى در باب عمور چنين پنداشته . و در ميان قبيلهء هلال بن عامر بطنى است به نام عمور .
اينان مىگويند آن عمور كه با دباب سليم است از ايشان است و تنها در موطن با آنها شريكاند ولى از بنى سليم نيستند . و اللّه اعلم بحقيقة ذلك .
از فرزندان وشاحاند بنى حريز بن تميم بن عمر بن وشاح و از ايشان بود فائد بن حريز يكى از فرسان مشهور عرب . شعر او در اين عهد در ميان عربها متداول است كه شبها كه گرد هم مىآيند مىخوانند يا در مجالس از لطيفههاى آن لذت مىبرند . بعضى گويند كه او از محاميد بوده است و نام و نسب او چنين است : فائد بن حريز بن حربى بن محمود بن طوق .
بنى دباب از متابعان قراقوش غز و ابن غانيه بودند . قراقوش مشايخ جوارى را در يكى از روزهاى فرمانروايش كشت . سپس پس از هلاكت ابن غانيه به خدمت امير ابو زكريا و خاندانش بعد از او پيوستند و هم ايشان بودند كه به يارى ابن ابى عماره برخاستند و اينان سبب شدند كه او خود را از روى تلبيس به جاى المخلوع به مردم معرفى كند .
زيرا نصير غلام يحيى المخلوع بعد از مرگ او فرزندانش به نزد ايشان گريخت و بر آنان فرود آمد تا آنگاه كه ابن ابى عماره بر آنان گذشت . ميان او و فضل فرزند سرور مخلوعش يحيى شباهتى يافت . صدا به گريه و فرياد برداشت ، ابن ابى عماره سبب پرسيد . او را آگاه كرد عربها
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخههاىAوD: قائد .
[ ( 2 ) ] در نسخهءB: باجوره
[ ( 3 ) ] در نسخههاىAوB: هزاعه .