تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 511

مساهمون:

ص٥١١
است بىانتها . ( 12 ) كسى را مىخواند كه زيانش نزديك‌تر از سود اوست . چه بد دوستدارى است و چه بد مصاحبى است . ( 13 ) خدا كسانى را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‌اند به بهشت‌هايى كه در آن نهرها جارى است داخل مىسازد ، و خدا هرچه خواهد همان مىكند . ( 14 )

واژگان

العلم : در اين‌جا مراد از آن ، ديدن و تجربه حسى است . الهدى : مراد ، عقل است . الكتاب المنير : مراد وحى است . ثنى : به يك‌سو كج كردن . العطف : پهلو . ثانى عطفه : كنايه از خودخواهى و فخرفروشى . الحرف : در لغت به معناى طرف و جانب مىباشد و در اين‌جا كنايه از شرط است ؛ يعنى خدا را مشروط مىپرستد و تحقيق در اين‌باره خواهد آمد . الفتنة : مراد آزمايش است . انقلب على وجهه : از دين خود برگشت . العشير : همراه ، ياور .

اعراب

« ثانِيَ عِطْفِهِ »
حال از ضمير « يجادل » است . مصدر مؤوّل مجرور به « لام » در « ليضلّ » متعلق است به « يجادل » .
« لَهُ فِي الدُّنْيا »
خبر مقدم و « خزى » مبتداى مؤخر است .
يَدْعُوا لَمَنْ ضَرُّهُ أَقْرَبُ مِنْ نَفْعِهِ » .
دربارهء لامى كه بر سر « من » داخل شده ، اختلاف كرده‌اند كه چه نوع لامى است ؟ اقوال مختلفى را بيان كرده‌اند كه بهترين آنها