است بىانتها . ( 12 )
كسى را مىخواند كه زيانش نزديكتر از سود اوست . چه بد دوستدارى است و چه بد مصاحبى است . ( 13 )
خدا كسانى را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كردهاند به بهشتهايى كه در آن نهرها جارى است داخل مىسازد ، و خدا هرچه خواهد همان مىكند . ( 14 )
واژگان
العلم : در اينجا مراد از آن ، ديدن و تجربه حسى است .
الهدى : مراد ، عقل است .
الكتاب المنير : مراد وحى است .
ثنى : به يكسو كج كردن .
العطف : پهلو .
ثانى عطفه : كنايه از خودخواهى و فخرفروشى .
الحرف : در لغت به معناى طرف و جانب مىباشد و در اينجا كنايه از شرط است ؛ يعنى خدا را مشروط مىپرستد و تحقيق در اينباره خواهد آمد .
الفتنة : مراد آزمايش است .
انقلب على وجهه : از دين خود برگشت .
العشير : همراه ، ياور .
اعراب
« ثانِيَ عِطْفِهِ »
حال از ضمير « يجادل » است . مصدر مؤوّل مجرور به « لام » در « ليضلّ » متعلق است به « يجادل » .
« لَهُ فِي الدُّنْيا »
خبر مقدم و « خزى » مبتداى مؤخر است .
يَدْعُوا لَمَنْ ضَرُّهُ أَقْرَبُ مِنْ نَفْعِهِ » .
دربارهء لامى كه بر سر « من » داخل شده ، اختلاف كردهاند كه چه نوع لامى است ؟ اقوال مختلفى را بيان كردهاند كه بهترين آنها