مىكند معرفى كرده و با اين سخن خود اين واژه را توضيح داده است :
فَإِنْ أَصابَهُ خَيْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلى وَجْهِهِ .
مراد از « خير » در اينجا آسايش و مراد از « فتنه » ، سختى است . و
« اطْمَأَنَّ بِهِ » ،
يعنى از آنچه دارد ، احساس آرامش مىكند و به عبادت ادامه مىدهد .
« انْقَلَبَ عَلى وَجْهِهِ » ،
يعنى از دينش برمىگردد . خلاصه معناى آيه چنين است : كسى كه خدا را با زبان عبادت مىكند ، در واقع همان كسى است كه او را عبادت نمىكند ، مگر اينكه خداوند عوض عبادتش را بدهد و او قيمت آن را در همين دنيا دريافت كند ، در غير اينصورت ، به خدا و كتابها و پيامبرانش كافر مىشود .
كسى كه به خدا كافر شود ، كيفر او جهنم است و بد سرنوشتى دارد .
خَسِرَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةَ ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِينُ .
اين شخص در دنيا و آخرت زيانكار است ؛ زيرا در دنيا دچار مشكلات و سختى شده و در آخرت نيز درحالىكه به او كفر ورزيده ، گام به عرصهء محشر نهاده است و كدامين زيان بالاتر از تهيدستى در دنيا و عذاب در آخرت است ؟ روشنترين تفسير براى اين آيه مطلبى است كه نقل مىكنند : برخى از اعراب با هجرت از صحراها به نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و إله مىآمدند و اگر يكى از آنان ثروتمند مىشد ، نماز مىخواند و روزه مىگرفت و اگر تهيدست مىگرديد و يا صدقه به او داده نمىشد از اسلام برمىگشت . اينجانب ، خود وقتى كه در ميان روستاييان به سر مىبردم ، چنين رفتارى را از برخى از آنان شاهد بودم .
آرى ، مؤمن حقيقى كسى است كه به خدا اخلاصمند باشد و در تمام حالات به او اعتماد كند ، در هنگام سختى شكيبا و در وقت آسايش سپاسگزار باشد . در نهج البلاغه آمده است : « ايمان شخص در صورتى تصديق مىشود كه اعتمادش به آنچه در دست خداست بيش از آنچه باشد كه در دست خود اوست » .
يَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَضُرُّهُ وَ ما لا يَنْفَعُهُ ذلِكَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعِيدُ .
اين معنا در چندين آيه بيان شد . بهعلاوه ، مفهوم آيه روشن است و نياز به توضيح ندارد .