وارد مسجد شوند ، چنانكه نخستينبار وارد آن شدند » نيز همين معناست ، يعنى اعراب و مسلمانان مسجد اقصى را در آينده از چنگال اسرائيل فعلى آزاد مىكنند ، همانگونه كه مسلمانان از پيش آن را آزاد كرده بودند .
اين تفسير ، جز احساسات و پيشگويىهايى كه قرآن از آن بهدور است ، هيچ دليل و مدركى ندارد ؛ زيرا قرآن كتاب دانش و نور از سوى خداوند است كه قوانين و سنتهاى جهان هستى را برملا مىكند ، سنتهايى كه قابل دگرگونى و تبديل نيست و در همهء موجودات از ذرهء كوچك گرفته تا كهكشانهاى بزرگ جريان دارد . در عين حال ، قرآن كريم مسئوليت عمل و جهاد و حساب هرفرد را در برابر خدا و وجدان و همهء مردم ، بر عهدهء خود او مىگذارد .
گروه دوم معتقدند : هردو فساد بنى اسرائيل و نيز دو ضربهاى كه بر آنان وارد شد پيش از اسلام بوده است . ضربهء نخست حدود هزار سال پيش از اسلام و به وسيلهء پادشاه بابل ، بختنّصر و يا پدر او سنحاريب بر آنان وارد شد كه قدس را ويران كرد ، محراب را سوزانيد ، يهود را بهطور گسترده كشتار كرد و باقىماندهء آنان از مردان ، زنان و كودكان را به عنوان اسيران ذليل به بابل برد .
اين گروه مىگويند : ضربهء دوم بر بنى اسرائيل در سال 70 ميلادى به دست تيتوس رومى انجام شد كه شهر يهوديان را محاصره كرد و ديوارهاى آن را درهم كوبيد و آنگاه وارد آن شد و خانههاى شهر را ويران و محراب آن را تخريب كرد و نيز برطبق نوشتهء يوسيفوس كه خود شاهد واقعه بوده است ، حدود يك ميليون نفر از آنان را كشت . بهعلاوه ، عدّهاى از آنان را به بردگى گرفت و در بازارها فروخت و باقىماندهء ايشان ، سرگشته و وحشتزده به نقاط مختلف دنيا پراكنده شدند . « 1 »
نيز اين گروه مىگويند : نص قرآنى ، اشارهء نزديك و يا دور به گروهى كه هماكنون در سرزمين فلسطين هستند و به نام اسرائيل از آنها ياد مىشود ، ندارد ؛ زيرا اين گروه
هامش
( 1 ) . از سخنان بهى الخولى ، روزنامهء الاخبار مصر ، 31 / 1 / 1969 .