تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 388

مساهمون:

ص٣٨٨
سامرى ! اين چه كارى بود كه كردى ؟ ( 95 ) گفت : من چيزى ديدم كه آنها نمىديدند . مشتى از خاكى كه نقش پاى آن رسول بر آن بود برگرفتم و در آن پيكر افكندم و نفس من اين كار را در چشم من بياراست . ( 96 ) گفت : برو ، در زندگى اين دنيا چنان شوى كه پيوسته بگويى : « به من نزديك مشو » . و نيز تو را وعده‌اى است كه از آن رها نشوى و اينك به خدايت كه پيوسته عبادتش مىكردى بنگر كه مىسوزانيمش و به دريايش مىافشانيم . ( 97 ) جز اين نيست كه خداى شما اللّه است كه هيچ خدايى جز او نيست و علمش همه چيز را دربر گرفته است . ( 98 )

واژگان

إنّما فتنتم به : به سبب پرستيدن گوساله ، از هوس‌هاى خود پيروى كرديد . عاكفين : اقامت‌كنندگان . فما خطبك : چه كار تو چيست ؟ نبذتها : افكندم . سوّلت : بياراست . لامساس : هيچ آميختگى نباشد . لن تخلفه : مخالفتى براى آن نيست . ظلت : در اصل ظللت است ؛ يعنى ادامه دادى . اليمّ : دريا .

اعراب

« لقد » . « لام » در جواب قسم محذوف واقع شده است . « ألّا » دو كلمه است : « أن » ناصبه و « لا » زايده . مصدر برگرفته ازأن تتبعن مجرور به « من » محذوف است : ما منعك من اتّباعي .