قالَ فَما خَطْبُكَ يا سامِرِيُّ ؛
اى سامرى ! چه كردهاى ؟ سامرى گفت :
قالَ بَصُرْتُ بِما لَمْ يَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُها وَ كَذلِكَ سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي .
برخى گفتهاند : مراد از رسول در اينجا جبرئيل است و مراد از اثر او ، خاكى است كه او روى آن گام نهاده بود و يا سم اسبش بر آن خاك قرار گرفته بود . برخى مىگويند :
مراد از رسول ، موسى عليه السّلام و مراد از اثر او ، سنّت او مىباشد . برخى مىگويند : سامرى دروغ گفته ، نه چيزى را ديده و نه چيزى را از خاكى كه نقش پاى آن رسول شده بود برداشته بود ، بلكه وى تنها مىخواسته از پىآمدهاى آن رويداد فرار كند . نظرگاه اخير ، بهترين نظرگاه و نزديكتر از دو نظرگاه ديگر به ذهن است . براى كسى كه با دست خود گوساله بسازد و ديگران را به پرستش آن فراخواند ، دروغ گفتن بسيار ساده است . امّا صداى گوساله [ را مىتوان چنين توجيه كرد كه ] ممكن است سامرى اين گوساله را به شكلى ساخته باشد كه به وسيلهء وزيدن باد و يا چيزى ديگر ، صداى گاو از آن بيرون مىآمده است ، چنانكه اين مطلب را در جلد سوم بيان كرديم .
در هرحال ، معنايى كه ظاهر قرآن بر آن دلالت مىكند آن است كه در پرستيدن گوسالهء سامرى ، بنى اسرائيل را گمراه كرد ، امّا اينكه وى چگونه اين گوساله را ساخت ، ما نسبت به آن شناخت نداريم و اين امر ، هيچگونه رابطهاى با عقيده و زندگى ما نيز ندارد .
قالَ فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَكَ فِي الْحَياةِ أَنْ تَقُولَ لا مِساسَ .
اين است كيفر تو در دنيا ، يعنى طرد و منزوى شدن از مردم ، آن هم از تمام مردم و حق ندارى با كسى ارتباط برقرار كنى و هيچكس حق ندارد با تو ، چه در گفتار و چه در رفتار ، رابطه برقرار كند . امّا مجازات تو در آخرت ، به مراتب تلختر خواهد بود . برخى مىگويند : سامرى در باقىماندهء عمرش در بيابان با حيوانات وحشى و درّندگان به سر برد .
وَ إِنَّ لَكَ مَوْعِداً لَنْ تُخْلَفَهُ .
براى تو وعدهگاهى است كه از آن خلاصى و گريزى وجود ندارد و آن ، عبارت است از : ديدارت با خدا و بازپرسىات دربارهء كارهايى كه