گوساله همان خداى واقعى براى ما ، براى موسى و براى تمام جهان است و موسى از اين خدا غفلت كرده و به جستجوى او در كوه طور رفته است و نمىداند كه او مهمان ما و در شهر خود ماست . خوب است بدين نكته نيز اشاره كنيم كه ، كسى كه مىگويد :
خدا جسم است ، چه بخواهد و چه نخواهد با پرستشكنندگان گوساله همعقيده است .
أَ فَلا يَرَوْنَ أَلَّا يَرْجِعُ إِلَيْهِمْ قَوْلًا وَ لا يَمْلِكُ لَهُمْ ضَرًّا وَ لا نَفْعاً .
چگونه گوساله خداى آنان باشد ، درحالىكه اين گوساله ساخته و پرداختهء دست خود آنهاست ، نه سخن آنها را مىشنود و نه پاسخشان را مىدهد ، نه سودى براى آنان و خودش جلب مىكند و نه زيانى را از آنان و خودش دفع مىنمايد ؟ برخى از مفسّران مىگويند :
« بالاتر از اين ، آن گوساله نه شاخ مىزد و نه لگد ، نه آسيابى را مىچرخاند و نه چرخ چاهى را » . در تفسير رازى آمده است كه يك يهودى به على عليه السّلام گفت : هنوز پيامبرتان را دفن نكرده بوديد كه دچار اختلاف شديد . امام عليه السّلام فرمود : ما بر سر جانشينى او اختلاف كرديم و نه دربارهء خود او . امّا شما هنوز قدمهايتان از آب دريا خشك نشده بود كه به پيامبرتان گفتيد : براى ما خدايى قرار بده ، چنانكه آنان خدايانى دارند .
اگر بر ما روا بود كه قرآن را برطبق رأى خود تفسير و براساس حدس خود تأويل كنيم ، مىگفتيم : ساختن گوساله از طلا و خدا قرار دادن آن توسط اسرائيليان ، اشاره بدين نكته دارد كه آنان از ديرزمان ، ثروت را مىپرستيدند و همان خداى بىشريك آنان بوده است و تاريخ گذشته و حال آنان بهطور آشكار و روشن نشاندهندهء اين ادّعاست و آنان هرچيزى را حتى ريختن خونها ، فحشا و نيرنگ را براى به دست آوردن مال ، حلال مىدانند .