تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 343

مساهمون:

ص٣٤٣
گفتار مرا بفهمند . ( 28 ) و ياورى از خاندان من براى من قرار ده . ( 29 ) برادرم هارون را . ( 30 ) پشت مرا به دو محكم كن . ( 31 ) و در كار من شريكش گردان . ( 32 ) تا تو را فراوان ستايش كنيم . ( 33 ) و تو را فراوان ياد كنيم . ( 34 ) كه تو بر حال ما آگاه بوده‌اى . ( 35 )

واژگان

أتوكّأ : تكيه مىكنم . أهشّ بها على غنمى : آن را به درخت مىزنم و برگ‌هاى آن فرومىريزد و گوسفندانم آنها را مىخورند . المآرب : نيازها . سيرتها : حالت و يا شيوهء آن . جناحك : جيبت و اين استعاره است كه مستعار منه آن ، جناح ( بال ) پرنده مىباشد . من غير سوء : بدون عيب . يفقهوا : بفهمند . بصيرا : آگاه .

اعراب

« ما تِلْكَ »
مبتدا و خبر است . « بيمينك » متعلق به محذوف و حال از « تلك » است . « سيرتها » بدل اشتمال از « هاى » « سنعيدها » و يا منصوب به نزع خافض است : إلى سيرتها . « بيضاء » حال از ضمير « تخرج » مىباشد .
« مِنْ غَيْرِ سُوءٍ »
متعلق به محذوف و صفت براى « بيضاء » است . « آية » بدل از « بيضاء » است . « يفقهوا » مجزوم به جواب امر و « أخى » بدل از « هارون » مىباشد . « كثيرا » صفت است براى مفعول مطلق محذوف ؛ يعنى نسبّحك تسبيحا كثيرا و نذكرك ذكرا كثيرا .