گفتار مرا بفهمند . ( 28 )
و ياورى از خاندان من براى من قرار ده . ( 29 )
برادرم هارون را . ( 30 )
پشت مرا به دو محكم كن . ( 31 )
و در كار من شريكش گردان . ( 32 )
تا تو را فراوان ستايش كنيم . ( 33 )
و تو را فراوان ياد كنيم . ( 34 )
كه تو بر حال ما آگاه بودهاى . ( 35 )
واژگان
أتوكّأ : تكيه مىكنم .
أهشّ بها على غنمى : آن را به درخت مىزنم و برگهاى آن فرومىريزد و گوسفندانم آنها را مىخورند .
المآرب : نيازها .
سيرتها : حالت و يا شيوهء آن .
جناحك : جيبت و اين استعاره است كه مستعار منه آن ، جناح ( بال ) پرنده مىباشد .
من غير سوء : بدون عيب .
يفقهوا : بفهمند .
بصيرا : آگاه .
اعراب
« ما تِلْكَ »
مبتدا و خبر است . « بيمينك » متعلق به محذوف و حال از « تلك » است .
« سيرتها » بدل اشتمال از « هاى » « سنعيدها » و يا منصوب به نزع خافض است : إلى سيرتها . « بيضاء » حال از ضمير « تخرج » مىباشد .
« مِنْ غَيْرِ سُوءٍ »
متعلق به محذوف و صفت براى « بيضاء » است . « آية » بدل از « بيضاء » است . « يفقهوا » مجزوم به جواب امر و « أخى » بدل از « هارون » مىباشد . « كثيرا » صفت است براى مفعول مطلق محذوف ؛ يعنى نسبّحك تسبيحا كثيرا و نذكرك ذكرا كثيرا .