تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 340

مساهمون:

ص٣٤٠
موسى عليه السّلام كمك خواست و موسى عليه السّلام به فرعونى حمله كرد و او را كشت . موسى عليه السّلام از مصر گريخت و به مدين رفت . شعيب عليه السّلام يكى از دخترانش را به همسرى او درآورد ، بدين شرط كه او گوسفندانش را به مدت هشت و يا ده سال به چراگاه برد : « چون موسى عليه السّلام مدت را به سر آورده و با زنش روان شد ، از سوى طور آتشى ديد . به كسان خود گفت : درنگ كنيد . آتشى ديدم . شايد از آن خبرى يا پاره آتشى بياورم تا گرم شويد » . « 1 » موسى عليه السّلام از مدين به قصد رفتن به مصر بيرون آمد ، درحالىكه همسرش نيز همراه او بود . در بين راه نياز به آتش پيدا كرد . راويان مىگويند : موسى عليه السّلام در آن شب زمستانى ، سرد و تاريك راه را گم كرد و در همين حال ، ناگهان همسرش گرفتار درد زايمان شد و آتش‌زنهء او هم روشن نگرديد . او همچنان سرگردان و حيرت‌زده بود و نمىدانست چه كار كند ؟ نداشتن امكانات و سرما و تاريكى از يك‌سو ، درد زاييدن همسر و روشن نشدن آتش‌زنه از سوى ديگر . در همين حال ، ناگهان از دور چشمش به آتش افتاد و شادمان گرديد و به همسرش گفت : گاهى از دل غمگين ، شادمانى حاصل مىشود . شما در جاى خود بمانيد ، تا من به جايگاه آتش بروم ، شايد بتوانم پاره‌اى از آن آتش بياورم كه شما بدان گرم شويد و يا كسى را در آن‌جا بيابم كه راه بيرون آمدن از اين مشكل را به من بنماياند .
فَلَمَّا أَتاها نُودِيَ يا مُوسى * إِنِّي أَنَا رَبُّكَ .
موسى به آنچه كه گمان مىكرد آتش است نزديك شد . ناگهان ديد كه آن نور بزرگى است خيره‌كننده‌تر از نور خورشيد و با صداى وحشتناكى مىگويد :
أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ ؛
من پروردگار تو هستم . كفش‌هايت را به نشانهء ادب و فروتنى درآور .
إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً ؛
تو در جاى پاك و بابركتى هستى ، جايى كه نور الهى
هامش
( 1 ) . قصص ( 28 ) آيهء 29 .