واژگان
القضاء : چند معنا دارد . يكى از اين معانى فيصله دادن نزاع است . معناى ديگرش آفرينش و پديد آوردن است ؛ نظير سخن خداوند :
« فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ ؛
هفت آسمان را پديد آورد » . از جملهء اين معانى ، واجب قرار دادن است ؛ همانند آيهء
« وَ قَضى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ ؛
واجب كرد پروردگار تو كه جز او چيزى را نپرستيد » . يكى ديگر از آنها خبر دادن و اعلام كردن است و در سخن خداوند :
« وَ قَضَيْنا إِلى بَنِي إِسْرائِيلَ » ،
همين معناى اخير مراد است [ - به بنى اسرائيل خبر داديم ] .
العلو : در اينجا مراد سركشى است .
الجوس خلال الدّيار : رفتوآمد كردن در درون خانهها .
الكرّه : بازگشت .
النّفير : تعدادى از مردان .
التتبير : هلاك كردن .
التبار : هلاك شدن .
الحصير : هم به معناى فرش است و هم به معناى زندان . ارادهء هركدام از اين دو معنا در آيه جايز است .
اعراب
« قضينا » در اينجا به معناى وحى كردن است و به همين سبب با الى متعدى شده است . لام در « لتفسدنّ » جواب قسم محذوف است : و اللّه لتفسدن . « مرّتين » ، نايب مفعول مطلق است ؛ يعنى إفسادا بعد إفساد و يا به معناى إفسادتين است . « الوعد » در اينجا اسم مفعول و به معناى موعود است . « خلال » ، ظرف مكان و متعلق است به « جاسوا » .
« كانَ وَعْداً »
. ضمير مستتر كه به « جوس » برمىگردد اسم « كان » و « وعدا » خبر