تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
زيان و هلاكت او منجر مىشود . رازى مىپرسد : « چگونه آن شخص كافر گفت : نپندارم كه اين باغ هيچ‌گاه از بين برود ، درحالىكه با چشمان خود مىديد كه تمام آنچه در دنياست از بين رفتنى است و باقى نمىماند ؟ در پاسخ بايد بگوييم : مقصود آن است كه اين باغ در مدّت زندگى و حيات صاحبش از بين نمىرود » . امّا پاسخ درست اين است كه نادانى و خودخواهى ، صاحب باغ را كور كرده بود ، به طورى كه او حتّى چيزهاى قابل حس و ديدنى را نمىديد . خداوند مىگويد : « ايشان را دل‌هايى است كه بدان نمىفهمند و چشم‌هايى است كه بدان نمىبينند و گوش‌هايى است كه بدان نمىشنوند . اينان همانند چهارپايانند حتّى گمراه‌تر از آنهايند . اينان خود غافلانند » . « 1 »
وَ ما أَظُنُّ السَّاعَةَ قائِمَةً .
اين گمان تنها از خودخواهى و ناسپاسى و نيز از وهم و خيال او كه تصور مىكرد نعمت وى جاويدان است و از بين نمىرود ، نشأت مىگرفت . از اين‌جا ، مىتوانيم انكار ستمگران و عيّاشانى را كه روز قيامت را انكار مىكنند ، نيز توجيه كنيم .
وَ لَئِنْ رُدِدْتُ إِلى رَبِّي لَأَجِدَنَّ خَيْراً مِنْها مُنْقَلَباً ؛
زيرا عيّاش اين‌جا ، برحسب منطق و فهم خودش و از باب قياس غايب بر حاضر ، در آن‌جا و در هرجايى عيّاش است . او نمىداند كه رستگارى در آن روز ، از آن پرهيزگاران است و نه از آن ستمگران و عياشان : « دارايى من مرا سود نبخشيد و قدرت من از دست من برفت » . « 2 »
قالَ لَهُ صاحِبُهُ وَ هُوَ يُحاوِرُهُ أَ كَفَرْتَ بِالَّذِي خَلَقَكَ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّاكَ رَجُلًا .
شخص مؤمن با قاطعيّت و سرزنش‌آميز به كافر گفت : آيا آفريدگارت را انكار مىكنى ؟ درحالىكه دلايل وجود او در خودت آشكار است ؟ چه كسى به تو زندگى ، خرد ، شنوايى و بينايى داد ، درحالىكه تو در گذشته ، وجود نداشتى ؟
هامش
( 1 ) . اعراف ( 7 ) آيهء 179 . ( 2 ) . الحاقه ( 69 ) آيه‌هاى 28 - 29 .