مىكند . همچنين ، هريك از اين باغها ميوه و محصولش را چه ميوه باشد و چه دانه ، در وقت خود و بىكموكاست مىدهد . امّا كسى كه عزّتش را از آفريدگارش مىداند هيچ چيز ندارد . . . بنابراين ، كافر از روى نخوت و خودخواهى به مؤمن مىگويد : من ثروتى بيشتر و مقامى بالاتر از تو دارم . به دارايى من از قبيل كشتزار ، درختان ، ميوه ، نهرها و . . . نگاه كن ؛ اين همان دارايى هميشگى است كه براى فرزندان و نوادگان من باقى مىمانند نه آن بهشتى كه شما بيچارگان مىپنداريد . اصلا آيا پس از مرگ ، بهشت و دوزخى هم وجود دارد ؟ گيرم كه اين خبر درست باشد ، بازهم بهرهء من در آخرت بيشتر از دنيا خواهد بود ؛ زيرا ثروتمند در آنجا هم ثروتمند خواهد بود .
شخص مؤمن با كوبندگى و سرزنش به كافر مىگويد : آيا سخنى مىگويى كه كفر نسبت به كسى است كه تو را انسانى راستقامت آفريد ؟ آيا اصل و فرعت را فراموش كردهاى ؟ آيا تو از آدم و آدم از خاك نيست ؟ آيا تو نطفهاى از آب گنديده نبودى ؟ امّا من ، به خدا ايمان دارم و او را يكتا مىدانم و به خاطر اينكه مرا به راه راست و خشنودىاش هدايت كرده ، او ستايش مىگويم . اگر تو نيز از رشد و بصيرت برخوردار مىبودى ، در برابر خدا فروتنى مىكردى و به خاطر نعمتهايى كه به تو داده سپاس مىگزاردى و قدرت ، تو را به گناه وانمىداشت . چه كسى تو را از حوادث غيرمترقبه در امان نگه مىدارد ؟ اگر خداوند بر اثر بردبارى و مهربانىاش به گناهكاران مهلت مىدهد ، گاهى نيز در فروفرستادن خشم و نقمت خود بر آنان شتاب مىكند .
شخص مؤمن ، هنوز سخنانش را به پايان نرسانده بود كه درختان بر زمين افتاد و آبها در زمين فرورفت و كشتزار و هرآنچه در باغ آن كافر بود از بين رفت ، همان باغى كه كافر بدان نگاه مىكرد و با احساس قدرت مىگفت : نپندارم اين باغ هرگز از ميان برود . . . پس از آنكه وى كار خدا را ديد و اميدش از مزرعه و درختانش بريده شد ، با كمال تأسف و اندوه گفت : اى كاش كسى را شريك پروردگارم قرار نمىدادم . به او گفته مىشود : اينك اين سخن را مىگويى ، درحالىكه پيشتر از گناهكاران و مفسدان
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 209
مساهمون: محمد جواد مغنية
ص٢٠٩