نادان تشبيه كرده است كه مالك دو باغ مىباشد . در اين باغ ، جوى آب و كشتزارى از حبوبات و نيز درختانى وجود دارند كه محصول آنها بهترين ميوهء آن روزگار ، يعنى انگور و خرما هستند . هريك از اين كشتزار و باغ ، محصول خود را ، در وقت خودش بهطور كامل و بدون كم و كاست ، مىدهد . و مؤمنان را به فردى تشبيه كرده كه باايمان و عارف لكن وى تهىدست است و مالك چيزى نمىباشد . ميان اين دو شخصيّت گفتگوى زير صورت گرفته است :
فَقالَ لِصاحِبِهِ .
گوينده ، شخصيّت ثروتمند ، كافر و متكبّر است . رفيق و همراه او شخصيت مؤمن ، آگاه و فروتن است .
وَ هُوَ يُحاوِرُهُ .
با او گفتگو مىكند .
أَنَا أَكْثَرُ مِنْكَ مالًا وَ أَعَزُّ نَفَراً .
من ثروت و نيرويم بيشتر است و حال كه ثروت و يارانم بيشتر هستند ، پس من بزرگتر و كاملترم ؛ زيرا ثروت و مقام معيار بزرگى و كمال است ، امّا ايمان و اخلاص ، سخنى است بىمعنا . آرى ، اين است منطق تبهكاران و گناهكاران چه در گذشته و چه در زمان ما ؛ زيرا ارزش هرانسان از ديدگاه آنان ، دارايى اوست و نه دانش و كار و دقيقا همين منطق است كه براى انسانيت مصيبت به بار آورده است . اين منطق ، نخستين انگيزهء فنآورى ساخت سلاحهاى ويرانگر و صرف ميليونها پول از ارزاق گرسنگان براى ساختن اين سلاحها بوده است .
استعمار دارايىهاى ملّتها را چپاول مىكند و آنها را به بمب و موشك تبديل مىنمايد ، آن هم تنها با اين هدف كه اين بمبها و موشكها را بر سر همان ملّتها فروريزد ، ملّتهايى كه استعمارگران با بمبهايى كه از ارزاق و درآمدهاى خود آنان ساختهاند ، نابودشان مىكنند .
وَ دَخَلَ جَنَّتَهُ وَ هُوَ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ .
او بر خود ستم كرده ، زيرا به هوسها و شهوتهاى نفسانىاش پاسخ مثبت داده و در نتيجه ، خود را در معرض نابودى قرار داده است همانند كسى كه خواستهء كودكش را دربارهء چيزى برآورده مىسازد كه به