المنقلب : برگشتن .
الحسبان : تير و در اينجا مراد آفتى است نابودكننده .
الصعيد : روى زمين .
زلق : چيزى كه گامها بر روى آن مىلغزد و ثابت نمىماند .
غورا : فرورفت در زمين .
أحيط بثمره : كنايه از نابود شدن .
يقلّب كفّيه : كنايه از پشيمانى .
خاوية : خالى ، يا فروريخته .
العروش : جمع عرش ، يعنى سقف و در اينجا مراد آن است كه تاكها بر زمين افتادهاند .
العقبى : سرنوشت ، سرانجام .
اعراب
« رجلين » ، بر حذف مضاف است ؛ يعنى قصة رجلين . « قصّة » ، مفعول اوّل براى « اضرب » است و « مثلا » مفعول دوم . ضمير « لهم » به مشركان برمىگردد . « كلتا » مبتداست و جملهء « آتت » خبر آن . ضمير « آتت » بهسبب رعايت لفظ « كلتا » مفرد آورده شده و نيز جايز است ضميرى كه به « كلتا » بازمىگردد . بهصورت تثنيه خوانده شود به اعتبار معنا . ضمير
« لَمْ تَظْلِمْ »
نيز همانند « آتت » مفرد آمده است . « شيئا » مفعول « تظلم » است . « خلالهما » ظرف است ؛ زيرا به معناى وسط و يا بين است و منصوب به « فجّرنا » مىباشد . « مالا » تميز مىباشد و همانند آن است : « نفرا » و « منقلبا » . و
لكِنَّا هُوَ اللَّهُ رَبِّي
در اصل ، لكن أنا هو اللّه ربّى بوده است . « أنا » مبتداى اوّل و « هو » مبتداى دوم و « اللّه » مبتداى سوم است . « ربّى » خبر براى مبتداى سوم است و آن با خبرش خبر مبتداى دوم و آن با خبرش خبر مبتداى اوّل است . « لو لا » به معناى هلّا مىباشد .