تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
المنقلب : برگشتن . الحسبان : تير و در اين‌جا مراد آفتى است نابودكننده . الصعيد : روى زمين . زلق : چيزى كه گام‌ها بر روى آن مىلغزد و ثابت نمىماند . غورا : فرورفت در زمين . أحيط بثمره : كنايه از نابود شدن . يقلّب كفّيه : كنايه از پشيمانى . خاوية : خالى ، يا فروريخته . العروش : جمع عرش ، يعنى سقف و در اين‌جا مراد آن است كه تاك‌ها بر زمين افتاده‌اند . العقبى : سرنوشت ، سرانجام .

اعراب

« رجلين » ، بر حذف مضاف است ؛ يعنى قصة رجلين . « قصّة » ، مفعول اوّل براى « اضرب » است و « مثلا » مفعول دوم . ضمير « لهم » به مشركان برمىگردد . « كلتا » مبتداست و جملهء « آتت » خبر آن . ضمير « آتت » به‌سبب رعايت لفظ « كلتا » مفرد آورده شده و نيز جايز است ضميرى كه به « كلتا » بازمىگردد . به‌صورت تثنيه خوانده شود به اعتبار معنا . ضمير
« لَمْ تَظْلِمْ »
نيز همانند « آتت » مفرد آمده است . « شيئا » مفعول « تظلم » است . « خلالهما » ظرف است ؛ زيرا به معناى وسط و يا بين است و منصوب به « فجّرنا » مىباشد . « مالا » تميز مىباشد و همانند آن است : « نفرا » و « منقلبا » . و
لكِنَّا هُوَ اللَّهُ رَبِّي
در اصل ، لكن أنا هو اللّه ربّى بوده است . « أنا » مبتداى اوّل و « هو » مبتداى دوم و « اللّه » مبتداى سوم است . « ربّى » خبر براى مبتداى سوم است و آن با خبرش خبر مبتداى دوم و آن با خبرش خبر مبتداى اوّل است . « لو لا » به معناى هلّا مىباشد .