و نهرى بين آن دو جارى گردانيديم . ( 33 )
حاصل از آن او بود . به دوستش كه با او گفتگو مىكرد گفت : من به مال از تو بيشتر و به افراد پيروزترم . ( 34 )
و آن مرد ستم بر خويشتن كرده به باغ خود درآمد و گفت : نپندارم كه اين باغ هرگز از ميان برود . ( 35 )
و نپندارم كه قيامت هم بيايد و اگر هم مرا نزد خدا برند ، جايگاهى بهتر از اين باغ خواهم يافت . ( 36 )
دوستش كه با او گفتگو مىكرد گفت : آيا بر آنكس كه تو را از خاك و سپس از نطفه بيافريد و مردى راست بالا كرد ، كافر شدهاى ؟ ( 37 )
ولى او خداى يكتا پروردگار من است و من هيچكس را شريك پروردگارم نمىسازم . ( 38 )
چرا آنگاه كه به باغ خود درآمدى نگفتى : هرچه خداوند خواهد ، و هيچ نيرويى جز نيروى او نيست ؟ ( 39 )
اگر مىبينى كه دارايى و فرزند من كمتر از توست ، شايد پروردگار من مرا چيزى بهتر از باغ تو دهد . شايد بر آن باغ صاعقهاى بفرستد و آن را به زمينى صاف و لغزنده بدل سازد . ( 40 )
يا آب آن بر زمين فرورود و هرگز به يافتن آن قدرت نيابى . ( 41 )
به ثمرهاش آفت رسيده و بامدادان دست حسرت بر دست مىسايد كه چه هزينهاى كرده بود و اكنون همهء بناهايش فروريخته است و مىگويد : اى كاش به پروردگارم شرك نياورده بودم . ( 42 )
او را گروهى كه به يارىاش برخيزند نبود و خود قدرت نداشت .
( 43 )
آنجا يارى كردن خداى حق را سزد . پاداش او بهتر و سرانجامش نيكوتر است . ( 44 )
واژگان
الجنّة : باغ .
أحفّ به : دور زد آن را . مراد از حففناهما در اينجا آن است كه خداوند نخلها را گرداگرد آن دو باغ قرار داده بود .
المحاورة : ردّ و بدل كردن سخن ، او گفت ، من گفتم .
النفر : ياران .
تبيد : از بين مىرود .
قائمة : موجود .