تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩

بخش نخست

إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدىً * وَ رَبَطْنا عَلى قُلُوبِهِمْ .
در ميان جوانان كسانىاند كه همان‌طور كه از لحاظ جسمى و فعاليت نيرومند و كاملند ، از لحاظ خرد و انديشه نيز نيرومند و كاملند . اين نوع جوانان گرچه بسيار اندكند ، لكن وجود دارند و اصحاب كهف از اين نوع جوانان بودند . اينان گروهى از جوانان بودند كه در جامعه‌اى بت‌پرست و فاسد زندگى مىكردند . باوجوداين ، آن را نپذيرفتند و با آن سازش نكردند و از طريق فطرت پاك خود ، متوجه شدند كه قومشان در گمراهى قرار دارند و گفتند : چگونه سنگ‌ها خدا باشند ، درحالىكه هيچ كارى از آنها برنمىآيد ؟ چگونه اين خدايان ، نيرو و ثروت را به آسايش‌طلبان مىدهند و آنان را بر مستضعفان و تهىدستان مسلّط مىسازند ، درحالىكه مالك سود و زيان خود نمىباشند ؟ آن گروه جوانمرد از ترديد و پرسش به عقيدهء يكتاپرستى و جهان آخرت رسيدند . زمانى كه خداوند از آنان راستى در نيت و اخلاصمندى براى حق را مشاهده كرد ، آنان را در ايمانشان ثابت‌قدم نگه داشت و بينش آنان در كارشان را افزايش داد .
إِذْ قامُوا .
خدا بيان نكرده كه آنان در كجا برخاستند . ازاين‌رو ، مفسّران دچار اختلاف‌نظر شدند . برخى مىگويند : آنان در مقابل پادشاه زمانشان ، دقيانوس ستمگر ايستادند ، درحالىكه او آنان را به سبب ايمانشان به‌خدا محاكمه مىكرد . برخى مىگويند : آنان از خواب برخاستند . احتمال دارد كه مراد از قيام آنان ، خيزش و حركت آنها بر ضد عادات قومشان و مخالفت آنها با شرك و فساد باشد . شعار انقلاب و عصيان آنان عليه عادات قومشان اين بود :
فَقالُوا رَبُّنا رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلهاً لَقَدْ قُلْنا إِذاً شَطَطاً * هؤُلاءِ قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لَوْ لا يَأْتُونَ عَلَيْهِمْ بِسُلْطانٍ بَيِّنٍ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً .
آن جوانان به خداى يگانه ايمان آوردند و ايمان خود را به سران قوم