جوانان به برخى ديگر گفتند : ما از اين قوم ستمگر نمىتوانيم رهايى يابيم ، مگر اينكه از آنها و از آنچه مىپرستند و انجام مىدهند بگريزيم . پس از تبادل نظر و مشورت ، تصميم گرفتند كه به غار پناه ببرند ؛ زيرا جز آن ، مكان ديگرى نداشتند . بنابراين ، وارد غار شدند و كارشان را به خدا واگذار كردند و به آنچه خدا برايشان برمىگزيند ، راضى شدند ، حتى اگر آنان را با حالت گرسنگى و تشنگى بميراند .
آرى ، اينچنين است مؤمن راستينى كه به ايمان خودش وفادار باقى مىماند و از آنچه رخ مىدهد باكى ندارد و با اطمينان ، اميد و حماسه با دشوارىها روبهرو مىشود . و آنگاه كه انسان به اين درجه از ايمان برسد ، هرجا باشد خدا با اوست و گشايش فورى را فراروى او قرار مىدهد ، حتّى اگر تمام ساكنان آسمان و زمين ، بر ضدّ او پشتبهپشت هم دهند . همانگونه كه خداوند با اصحاب كهف پس از آنكه تمام راهها به روى آنان بسته شد - چنين كرد . بنابراين ، آسايش ، امنيت و رهايى از اندوه زندگى و دردهاى آن را برايشان برگزيد و آنان را در چنان خوابى فرو برد كه هيچچيز را بيدار نمىكرد و آنها از هيچچيزى نمىهراسيدند .
وَ تَرَى الشَّمْسَ إِذا طَلَعَتْ تَزاوَرُ عَنْ كَهْفِهِمْ ذاتَ الْيَمِينِ وَ إِذا غَرَبَتْ تَقْرِضُهُمْ ذاتَ الشِّمالِ وَ هُمْ فِي فَجْوَةٍ مِنْهُ .
فجوة ، يعنى مكانى فراخ از غار . اين غار ، بزرگ بود و روزنهاى داشت كه هواى پاكيزه و نور خورشيد از آن به داخل نفوذ مىكرد . نور خورشيد به بدنهاى آنان نمىرسيد ، نه در هنگام طلوع و نه در هنگام غروب ، زيرا آنها در جايى از غار قرار داشتند كه نور خورشيد بدان نمىرسيد ، يا اينكه خداوند با قدرتش آن را از آنان منحرف مىكرد .
ذلِكَ مِنْ آياتِ اللَّهِ .
« ذلك » اشاره است به انحراف خورشيد از آنان كه گويى عمدا چنين بوده است و نيز اشاره است به وضعيت آنان كه نه بيدارند تا گذر زمان را احساس كنند و نه مردهاند كه بدون حركت و نفس كشيدن باشند و اين امر ، جز قدرت خداوند ، تفسيرى ندارد .