اعلام كردند و گفتند : ستمگران قومشان ، هم بر خدا دروغ مىبندند و هم بر خردشان ؛ زيرا آنها به بتها ويژگىهاى خدا را نسبت مىدهند ، درحالىكه مىدانند ، آنها نه مىتوانند زيان برسانند و نه سود ؛ لكن به سادهلوحان چنين وانمود مىكنند كه اين خدايان آنها را برگزيده و بر مردم برترى و امتياز بخشيدهاند و هركس با اين خدايان به مخالفت برخيزند ، كيفرى جز كشتن و شكنجه نخواهد داشت و با اين پندار ، ستمگران خواستند كه آن جوانان را بكشند ، آنهم تنها بدينسبب كه آنان بهخدا ايمان آورده به بتها ، يعنى به امتياز ستمگران و برترى آنها بر مستضعفان كافر شدهاند !
درحالىكه اين سخنان را مىنوشتم ، به تفسير يك پديدهء شگفتانگيز كه در همين روزگار ما اتفاق افتاد ، توجه پيدا كردم و اين پديده عبارت است از : همين ارتش عرمرم كه از معمّمينى تشكيل يافته است كه به هيچ روى به دين و پيروانش نسبتى ندارند . متوجّه شدم كه دستهاى ناپاكى وجود دارند كه پنهانى كار مىكنند و نقشه مىكشند و نيز پولهايى براى مجهّز كردن منحرفان ، از طريق مزدبگيران و سرسپردگانش اختصاص دادهاند . آنها اين مزدوران خود را در صفوف روحانيان داخل كردهاند و آنان عمامه مىپوشند ، تا بدينوسيله به نام دين از منافع ستمگران و استعمارگران حمايت كنند ، چنانكه سران شرك ، صفت خداوند را به بتها نسبت مىدادند تا به سادهلوحان بگويند : اين خدايان هستند كه آنان را برگزيده و به ايشان سلطنت و ثروت داده و تنگدستان و ضعيفان را محروم ساختهاند .
بخش دوم
وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ ما يَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ فَأْوُوا إِلَى الْكَهْفِ يَنْشُرْ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ يُهَيِّئْ لَكُمْ مِنْ أَمْرِكُمْ مِرْفَقاً .
ستمگران قوم آن گروه جوانمرد ، عرصه را بر آنان تنگ كردند و تلاش كردند كه آنان را از دينشان منحرف كنند . ازاينرو ، برخى از اين