موسيقى است كه موجب ناهماهنگى مىشود . در اينجا مجازا يعنى نابسامان و بىقرار شدن . ]
5 - من هرگز پيش از اين به دنيا و زيبايىهاى آن توجهى نداشتم . جلوهى جمال تو ، آن را در برابر من اين گونه آراسته و زيبا كرد .
6 - خيالها و آرزوهاى دور و دراز و بىحاصلى كه در سر مىپرورم ، خواب را از چشمان من ربوده است . صد شب است كه خمارم ! شرابخانه كجاست ؟ [ كه به آنجا پناه ببرم و با نوشيدن شراب ، خود را از اين خمارى برهانم ؟ ]
7 - اين گونه كه صومعه از خون دل من رنگين شده ، شايسته آن است كه مرا با شراب ، غسل دهيد و بشوييد . [ شاعر ، مانند بسيارى موارد ديگر نسبت به صومعه و صومعه داران ريايى ديدگاه انتقادى دارد و مىگويد من دلم از اين ريا و تزوير خون است ، آن قدر دلم خون است كه حتى صومعه را نيز آغشته است . اما براى اظهار بيزارى خود از صومعه تأكيد مىكند كه اگر خواستيد مرا غسلى بدهيد و خون دلم را بشوييد مرا به ميخانه ببريد و با شراب بشوييد . مقصود ديگر بيت ، آن است كه مرا در شراب غرق كنيد ، تا مست و از خود بىخبر و از رنج و خوندل خوردن رها شوم . ]
8 - از آن جهت در دير مغان مرا عزيز مىدارند كه آتشى در دل ماست كه هرگز خاموش نمىشود ( و آن آتش عشق است ) . [ به سنت آتشپرستى در آيين زردشتى اشاره دارد و اين كه زرتشتيان در آتشكدهها مراقبت مىكنند كه آتش هرگز خاموش نشود . و شاعر دل خود را به آتشكدهاى هميشه روشن مانند كرده است . ]
9 - به راستى آن مطرب ( مطرب عشق ) چه آهنگى نواخت كه پس از گذشت عمرى ، هنوز هم آرزومند شنيدن آن آهنگ هستم ؟ [ آن مطرب ، به گواهى ابيات ديگر شاعر ( مثلا : مطرب عشق عجب ساز و نوايى دارد / نقش هر پرده كه زد راه به جايى دارد ) مطرب عشق است . يعنى مطربى كه نواى شورانگيز عشق را مىنوازد و همگان را به عشق فرا مىخواند . ]
10 - نداى عشق تو را در درون من سر دادند و هنوز هم فضاى سينهى حافظ ، پر از طنين آن نداست ! [ ديشب ، ممكن است به لحظههاى ناب شبزندهدارى و راز و نياز در دل شب و واردات و الهامات غيبى اشاره داشته باشد و نيز مىتواند گذشتههاى بسيار در و روز ازل باشد و به هر حال ، مقصود سرشته شدن گل وجود انسان با شبنم عشق است . ]
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 88
مساهمون: شمس الدين حافظ
ص٨٨