تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥

20 - خون رزان

روزه يك‌سو شد و عيد آمد و دل‌ها برخاست * مى ز خم‌خانه به جوش آمد و مى بايد خواست
نوبه‌ى زهدفروشانِ گران جان بگذشت * وقتِ رندى و طرب كردنِ رندان پيداست
چه ملامت بُوَد آن را كه چنين باده خورَد ؟ * اين چه عيب است بدين بىخردى ، وين چه خطاست ؟
باده‌نوشى كه در او روى و ريايى نبوَد * بهتر از زهدفروشى كه در او روى و رياسْت
ما نه رندانِ رياييم و حريفانِ نفاق * آن كه او عالِمِ سِرّ است بدين حال گواست
فرضِ ايزد بگذاريم و به كس بد نكنيم * و آن چه گويند روا نيست ، نگوييم رواست
چه شود گر من و تو چند قدح باده خوريم ؟ * باده از خونِ رزان است نه از خونِ شماست
اين چه عيب است كزان عيب خلل خواهد بود ؟ * و ربود نيز چه شد ؟ مردمِ بىعيب كجاست ؟
1 - ماه روزه پايان يافت ، عيد فرا رسيد و دل‌ها به هيجان آمد . اكنون بايد شراب خواست ؛ زيرا كه مى در ميخانه و درون خم‌ها به جوش آمده است . 2 - نوبت و دوره‌ى زهدفروشان سخت‌گير به پايان آمده و هنگام شادى و رندى وارستگان فرا رسيده است . 3 - كسى را كه اين گونه ( بىروى و ريا ) شراب مىنوشد ، چرا بايد سرزنش كرد ؟ از خرد دور و از خود بىخود شدن كه عيب نيست ! [ برخى نسخه‌ها مصراع دوم را چنين ضبط كرده‌اند : اين نه عيب است بر عاشق رند و ، نه خطاست ، كه به لحاظ سهولت معنا بر نسخه‌ى قزوينى و خانلرى ترجيح دارد و معناى آن نيز كاملا روشن است . ] 4 - شراب خوارى كه اهل ريا و تزوير نباشد ، بهتر از زاهدى است كه آلوده به روى و ريا باشد . 5 - ما نه اهل ريا و نه اهل نفاق هستيم . خداى آگاه از رازها ، گواه حقيقت حال ماست . 6 - واجبات خدا را به جا مىآوريم و در حق كسى بدى نمىكنيم ؛ و آن چه را كه جايز نمىدانند ، جايز نمىشماريم . 7 - اگر من و تو چند جام شراب بنوشيم چه مىشود ؟ شراب ، خون انگور است ، خون شما كه نيست ! [ تلويحا نظر انتقادى به ستمگران خون خوارى دارد كه تظاهر به زهد مىكنند و دستور مىدهند در ميخانه‌ها را ببندند ! مىگويد : خوردن خون انسان‌ها مهم است ، نه خوردن چند جام