به ياد او هستيم ! [ ادامهى سخن معشوق ، خطاب به حاجب و پردهدار خود است . ]
7 - بنابراين ، اگر حافظ ، پس از سالى ، در بارگاه ما را مىزند ، در به روى او بگشاييد ؛ زيرا كه سالهاست كه او آرزومند ديدن چهرهى زيباى ماست .
24 - چشمهى عشق
مَطَلَب طاعت و پيمان و صلاح از من مست * كه به پيمانهكشى شهره شدم روزِ الَست
من همان دم كه وضو ساختم از چشمهى عشق * چارتكبير زدم يكسره بر هر چه كه هست
مى بده تا دهَمَت آگهى از سِرِّ قضا * كه به روىِ كه شدم عاشق و از بوىِ كه مست
كمرِ كوه كم است از كمرِ مور اينجا * نااميد از درِ رحمت مشو اى بادهپرست
بجز آن نرگِس مستانه كه چشمش مَرَساد * زيرِ اين طارمِ فيروزه كسى خوش ننشست
جان فداىِ دهنش باد كه در باغِ نظر * چمنآراىِ جهان خوشتر از اين غنچه نبست
حافظ از دولتِ عشقِ تو سليمانى شد * يعنى از وصلِ تواش نيست به جز باد به دست
1 - از من مست ، كه از روز « الست » به پيمانهكشى در عشق او مشهور شدهام ، انتظار عبادت ، پايبندى به عهد و پيمان و پرهيزگارى نداشته باش . [ در اصطلاح عرفانى و در ادب فارسى « الست » ، پيمان عشق است . بنابراين روز الست ، يعنى روزى كه انسان با خدا پيمان بست كه در عشق او پايدار باشد . تعبير و تركيب « الست » ( - الست : آيا نيستم ؟ ) بر گرفته از آيهى 172 سورهى اعراف و ناظر به نخستين روز آفرينش است كه در آن ، خداوند از بنى آدم پيمان بندگى گرفت : الست بربّكم ؟ قالوا بلى . . . ( خداوند به فرزندان آدم گفت : آيا من پروردگار شما نيستم ؟ گفتند : بلى ، هستى ) . با در نظر گرفتن اين زمينه ، شاعر مىگويد كه من از همان روز نخستين خلقت و روز پيمان با خدا ، به پيمانهكشى و شرابنوشى مشهور شدهام . يعنى نوشيدن شراب ، در سرنوشت من رقم خورده است و در اختيار من نبوده و نيست . البته ، مقصود از شراب در اين بيت ، شراب معرفت و بادهى عشق الهى است . ]
2 - من ، در همان لحظه كه از چشمهى عشق و معرفت وضو ساختم ، بر هر چه جز او پشت پا زدم و آنها را رها كردم . [ چارتكبير زدن ( - چهار بار اللّه اكبر گفتن ) كنايه از ترك كردن و رها كردن است . ]
3 - شراب بده ، تا تو را از راز سرنوشت خود آگاه كنم و بگويم كه عاشق روى كدام محبوب شدهام و