( نصاب حسن :
مرز زيبايى / 332 ) مرجع ، نخستين و كمترين ميزان و مقدار تعيينشده .
نصيبه :
قسمت ، روزى ، نصيب و بهره .
نطاق :
كمربند ، ميانبند .
نظاره :
تماشا ، نگاه كردن .
نظّاره :
تماشاگر ، تماشايى .
نظرباز :
عاشق ، شيفته ، آن كه پيوسته به چهرهى زيبارويان مىنگرد .
نعل در آتش داشتن :
نعل را به نام كسى در آتش افكندن ، كنايه از بىقرار شدن و بىقرار كردن است . رسم بوده كه هرگاه مىخواستهاند محبّت كسى را به ديگرى جلب كنند ، نام او را بر نعل اسب مىكندهاند و آن را در آتش مىافكنده و باور داشتهاند كه او نسبت به شخص مورد نظر بىتاب و بىقرار خواهد شد . نعل در آتش - بىقرار ، بىتاب .
نعوذ باللّه :
پناه ، مىبريم بر خدا ، پناه بر خدا .
نعيم :
نعمت ، اسباب شادمانى و شادكامى در زندگى ، مال و ثروت ( باغ نعيم ، در غزل 36 ، باغ پرنعمت ، كنايه از بهشت . )
نغز :
خوش ، عالى ، دلنشين .
نغمه :
آواز ، آهنگ ، ترانه ، سرود .
نفاق :
دورويى .
نفاق :
دورويى ، رياكارى ، دورنگى .
نفحات :
جمع نفحه ، بوى خوش .
نفحه :
بوى خوش .
نفير :
فرياد ، ناله .
نقاب :
روبند ، حجاب ، پرده .
نقد :
سكّه ، سكّهى رايج .
نقد روان :
سكهى زر ، سكهى رايج ، در مقابل نقد قلب .
نقش :
تصنيف ، نغمه ، سرود ، ترانه ( 296 )
نقشباز :
بازندهى نقش ، بازيگر ، نقشبازىكننده ، حيلهگر ، فريبكار .
نقش بستن :
نقاشى كردن ، آفريدن ، پديد آوردن .
نقشبند :
تصويرگر ، نقاش ، نقشزننده .
نقشبندى :
تصويرگرى ، نقاشى ، نقش بستن .
نقش خواندن :
دست ( كسى ) را خواندن ، نقشه و روش كار را فهميدن و آن را خنثى كردن . ( 189 )
نقش زدن :
نقشه كشيدن ، طرح ريختن ، تصوير ساختن ، نقاشى كردن .
نقش شستن :
زدودن و پاك كردن تصوير ، كنايه از فراموش كردن ، رها كردن .
نقص :
كاستى ، عيب .
نقصان :
كاهش ، كاستى ، عيب .
نقطهى بينش :
نقطهى بينايى ، مجازا مردمك چشم ، سياهى چشم .
نكته :
سخن سربسته ، خرده ، انتقاد .
نكتهدان :
آگاه ، دانندهى نكتهها و موضوعات ظريف و دقيق .
نكهت :
بوى خوش .