تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 829

مساهمون:

ص٨٢٩

واثق :

مطمئن .

وادى :

بيابان ، سرزمين ، صحرا ، فاصله‌ى ميان تپه‌ها و كوه‌ها .

وادى بريدن :

بيابان را پيمودن .

واديدن :

باز نگريستن ، تأمّل كردن ، دقت كردن .

و اصل :

رسنده ، رسيده ( به مقصود ) ديداركننده .

واعظ :

پنددهنده ، موعظه‌گر ، نصيحت‌گو .

واقعه :

رخداد ، حادثه ، مرگ . ( روز واقعه : روز مرگ / 299 )

واقف :

آگاه ، باخبر .

واله :

سرگردان ، حيران ، شيفته .

وثاق :

اتاق ، حجره ، خانه .

وجد :

شادى ، نشاط . ( اهل وجد : اهل شادى و خوش‌گذرانى ) .

وجه :

چهره ، روى ، جهت ، سوى .

وحشى وضع :

وحشى صفت ، انس‌ناپذير ، داراى وضع و حالت وحشى .

وداع :

بدرود گفتن ، خداحافظى ، جدا شدن .

وراى :

آن سو ، پشت ، پس .

ورد :

دعا ، ( ورد سحرى : دعاى صبحگاهى )

ورد :

گل سرخ .

ورطه :

جاى هلاك و گرفتارى ، مهلكه ، گل و باتلاق ، گرداب ، ( در اصل لغت : زمين پست ، گودال ) .

ورع :

زهد ، پرهيز ، تقوا ، پارسايى .

وسمه :

ماده‌ى سياه رنگى كه براى رنگ كردن ابروان به كار مىرود و از برگ گياهى به همين نام به دست مىآيد .

وصال :

پيوستن ، ديدار . رسيدن به معشوق و بهره‌مندى از ديدار او .

وصمت :

عيب ، ننگ .

وصول :

دريافت ، رسيدن .

وضع :

حالت ، موقعيت ، نهادن ، قرار دادن .

وظيفه :

مستمرّى ، جيره ، حقوق ماهانه .

وعظ :

پند ، اندرز ، نصيحت .

وقار :

متانت ، سنگينى .

وقف :

اختصاص دادن مالى به موضوعى خاص ، ايستادن ، اقامت كردن .

وقوف :

واقف شدن ، آگاهى يافتن ، آگاهى .

وكيل :

كسى كه كارى به او واگذار شده ، كارگزار ، مباشر .

ولا :

دوستى .

ولوله :

شور و غوغا ، جوش و خروش .

ه‍

هاتف :

فرشته‌ى غيبى ، فرشته‌ى پيام‌آور ، پيام‌دهنده ، آوازدهنده ، پيام‌آور غيبى .

هاروت :

نام يكى از دو فرشته‌اى است كه خداوند آن‌ها را - به درخواست خودشان - بر زمين فرستاد تا در ميان مردم داورى و آنان را هدايت كنند . اما آن دو در سرزمين بابل به نافرمانى و عصيان و گناه مبتلا شدند و خداوند ايشان را - به كيفر