گناهانشان - از چاهى نگونسار آويخت . مطابق روايات ، اين دو فرشته به مردمان جادوگرى مىآموختند . ازاينرو هرجا سخن از جادوگرى به ميان مىآيد ، موضوع را به هاروت يا ماروت نسبت مىدهند . در قرآن كريم ، در سورهى بقره ، آيهى 102 از اين دو فرشته نام برده شده است .
هايل :
ترسناك ، هولناك ، وحشتانگيز .
هجران :
جدايى ، دورى ، فراق .
هجر :
جدايى ، دورى ، فراق .
هدهد :
شانه به سر ، پوپك ، پرندهى پيامآور و پيك مخصوص سليمان . نيز رهبر پرندگان در منطق الطير عطار .
هدهد :
شانه به سر ، پوپك ، پيك حضرت سليمان ، رهبر پرندگان در داستان منطق الطير عطار نيشابورى .
هر جايى :
ولگرد ، سرگشته .
هزار :
بلبل ، هزار دستان ، هزارآوا .
هشتن :
رها كردن ، نهادن ، قرار دادن ، ترك كردن .
( بهشت ، در غزل شمارهى 7 يعنى رها كرد ) .
هلاك :
نابودى ، نيستى .
هلال :
ماه نو ، باريكهى ماه .
هلالى :
باريك ، هلال مانند .
هلاهل :
گياهى از تيرهى آلالهها كه خاصيّت سمّى دارد . نيز نام خزندهاى خيالى كه مطابق باور پيشينيان سم خطرناكى دارد . مجازا كشنده .
هليدن :
هشتن ، نهادن ، ترك كردن ، رها كردن .
همايون :
مبارك ، فرخنده ، خجسته .
همايون آثار :
داراى نشانههاى خجستگى و فرخندگى ، مبارك ، فرخنده .
همّت :
قصد كردن ، خواستن ، ارادهى قوى ، كوشش ، توجه كامل دل به جانب خدا و به چيزى .
همّت بستن :
تلاش كردن ، كوشيدن ، توجه كردن ، اميد بستن ( 440 )
هم زانو :
همنشين ، آن كه با كسى زانو به زانو نشيند .
همعنان :
هم گام ، همراه ، با هم رونده .
هنجار :
روش ، راه ، اصل ، قاعده ، قانون .
هندو :
هندى ، اهل هندوستان . چون هندوان سبزه و نسبتا سياهپوستند ، هندو مجازا به معناى سياه و مشكين به كار مىرود . خال هندو : يعنى خال سياه .
هنر :
فضيلت ، مهارت ، فن .
هنرى :
هنرمند ، صاحب هنر و فضيلت ، ماهر .
هنىّ :
گوارا ، آسان ، بىرنج به دست آمده ، بىرنج .
هوادار :
آرزومند ، مشتاق ، دوستدار ، علاقهمند .
هواگير :
گرفتار هوا و هوس ، گرفتار عشق ، اسير عشق .
هوس :
آرزو ، هواى نفس ، خواهش دل .
هوسناكى :
هوس آلوده بودن ، هوس داشتن ، آرزو داشتن .
هول :
وحشت ، ترس .
هوى :
آرزو ، هوس ، عشق .