تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 830

مساهمون:

ص٨٣٠
گناهانشان - از چاهى نگونسار آويخت . مطابق روايات ، اين دو فرشته به مردمان جادوگرى مىآموختند . ازاين‌رو هرجا سخن از جادوگرى به ميان مىآيد ، موضوع را به هاروت يا ماروت نسبت مىدهند . در قرآن كريم ، در سوره‌ى بقره ، آيه‌ى 102 از اين دو فرشته نام برده شده است .

هايل :

ترسناك ، هولناك ، وحشت‌انگيز .

هجران :

جدايى ، دورى ، فراق .

هجر :

جدايى ، دورى ، فراق .

هدهد :

شانه به سر ، پوپك ، پرنده‌ى پيام‌آور و پيك مخصوص سليمان . نيز رهبر پرندگان در منطق الطير عطار .

هدهد :

شانه به سر ، پوپك ، پيك حضرت سليمان ، رهبر پرندگان در داستان منطق الطير عطار نيشابورى .

هر جايى :

ولگرد ، سرگشته .

هزار :

بلبل ، هزار دستان ، هزارآوا .

هشتن :

رها كردن ، نهادن ، قرار دادن ، ترك كردن . ( بهشت ، در غزل شماره‌ى 7 يعنى رها كرد ) .

هلاك :

نابودى ، نيستى .

هلال :

ماه نو ، باريكه‌ى ماه .

هلالى :

باريك ، هلال مانند .

هلاهل :

گياهى از تيره‌ى آلاله‌ها كه خاصيّت سمّى دارد . نيز نام خزنده‌اى خيالى كه مطابق باور پيشينيان سم خطرناكى دارد . مجازا كشنده .

هليدن :

هشتن ، نهادن ، ترك كردن ، رها كردن .

همايون :

مبارك ، فرخنده ، خجسته .

همايون آثار :

داراى نشانه‌هاى خجستگى و فرخندگى ، مبارك ، فرخنده .

همّت :

قصد كردن ، خواستن ، اراده‌ى قوى ، كوشش ، توجه كامل دل به جانب خدا و به چيزى .

همّت بستن :

تلاش كردن ، كوشيدن ، توجه كردن ، اميد بستن ( 440 )

هم زانو :

همنشين ، آن كه با كسى زانو به زانو نشيند .

هم‌عنان :

هم گام ، همراه ، با هم رونده .

هنجار :

روش ، راه ، اصل ، قاعده ، قانون .

هندو :

هندى ، اهل هندوستان . چون هندوان سبزه و نسبتا سياه‌پوستند ، هندو مجازا به معناى سياه و مشكين به كار مىرود . خال هندو : يعنى خال سياه .

هنر :

فضيلت ، مهارت ، فن .

هنرى :

هنرمند ، صاحب هنر و فضيلت ، ماهر .

هنىّ :

گوارا ، آسان ، بىرنج به دست آمده ، بىرنج .

هوادار :

آرزومند ، مشتاق ، دوستدار ، علاقه‌مند .

هواگير :

گرفتار هوا و هوس ، گرفتار عشق ، اسير عشق .

هوس :

آرزو ، هواى نفس ، خواهش دل .

هوسناكى :

هوس آلوده بودن ، هوس داشتن ، آرزو داشتن .

هول :

وحشت ، ترس .

هوى :

آرزو ، هوس ، عشق .