حتما ، همانا . ( 226 )
ملائك :
فرشتگان ، جمع ملك .
ملاحت :
نمكين بودن ، مليح بودن ، جذابيت ، زيبايى .
ملّاح :
كشتىبان .
ملازم :
همراه هميشگى . خدمتكار .
ملازمت :
همراهى ، به همراه كسى بودن .
ملال :
آزردگى خاطر ، خسته شدن ، رنجور شدن .
ملالت :
خستگى ، آزرده شدن ، ملول شدن .
ملامت :
سرزنش ، نكوهش .
ملامتگو :
سرزنشكننده . سرزنشگر .
ملتمس :
خواهش ، تقاضا ، مورد التماس و خواست .
ملحد شكل :
گناهكار ، تبهكار ، آن كه كار و كردارش مانند ملحدان يعنى بىدينان و برگشتگان از دين است .
مل :
شراب .
ملك :
فرشته .
ملك الحاج :
امير حاجيان ، سر كاروان حج .
ملك العرش :
فرمانرواى آسمان ، خداوند .
ملكت :
پادشاهى ، فرمانروايى .
ملكوت :
بزرگى ، عظمت ، عظمت الهى ، عالم ملكوت : عالم مجردات ، جهان معنا ، آسمان .
ملول :
خسته ، آزرده ، رنجور .
ملهم :
الهامبخش ، الهام يافته ، الهامگيرنده .
مليح :
نمكين ، بانمك ، جذاب .
منّاع :
بازدارنده ، مانع شونده .
منافى :
نفىكننده ، از بين برنده ، باطلكننده .
منّت :
سپاس ، احسان ، نيكويى . نيكى در حق كسى را به رخ او كشيدن .
منتها :
پايان ، فرجام ، نهايت .
منجّم :
ستارهشناس .
منحنى :
خميده ، ( پير منحنى : پير خميده قامت / 479 ) .
منزوى :
گوشهنشين ، كنارهگير ، كناره گرفته .
منشور :
فرمان ، حكم .
منصب :
مقام ، مرتبه ، منزلت .
منصور :
برخوردار از نصر و پيروزى . پيروزمند .
نيز نام يكى از سلاطين آل مظفر ، فرزند امير مظفّر دوم ، برادر شاه يحيى و داماد شاه شجاع . وى در سال 790 ق به شيراز لشكر كشيد و آنجا را از شاه يحيى گرفت . پس از فتح لرستان و اصفهان با شاه يحيى و سلطان احمد جلاير ( فرمانرواى اصفهان ) با آن دو صلح كرد . سرانجام در حملهى تيمور به شيراز ، پس از رشادتهاى بسيار در برابر سپاه او ، در جنگ كشته شد . حافظ در شعر خود بارها از او ياد كرده و رشادتهاى او را ستوده است . ( نقل به مضمون از برگ نيسى )
منطق طير :
سخن گفتن پرندگان ، زبان پرندگان .
منظر :
ديدگاه ، تماشاگه ، جاى نظر افكندن ، چشمانداز .
منظور :
مورد نظر ، مطلوب ، دلخواه ، مجازا