تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 823

مساهمون:

ص٨٢٣
حتما ، همانا . ( 226 )

ملائك :

فرشتگان ، جمع ملك .

ملاحت :

نمكين بودن ، مليح بودن ، جذابيت ، زيبايى .

ملّاح :

كشتىبان .

ملازم :

همراه هميشگى . خدمت‌كار .

ملازمت :

همراهى ، به همراه كسى بودن .

ملال :

آزردگى خاطر ، خسته شدن ، رنجور شدن .

ملالت :

خستگى ، آزرده شدن ، ملول شدن .

ملامت :

سرزنش ، نكوهش .

ملامت‌گو :

سرزنش‌كننده . سرزنش‌گر .

ملتمس :

خواهش ، تقاضا ، مورد التماس و خواست .

ملحد شكل :

گناهكار ، تبه‌كار ، آن كه كار و كردارش مانند ملحدان يعنى بىدينان و برگشتگان از دين است .

مل :

شراب .

ملك :

فرشته .

ملك الحاج :

امير حاجيان ، سر كاروان حج .

ملك العرش :

فرمانرواى آسمان ، خداوند .

ملكت :

پادشاهى ، فرمانروايى .

ملكوت :

بزرگى ، عظمت ، عظمت الهى ، عالم ملكوت : عالم مجردات ، جهان معنا ، آسمان .

ملول :

خسته ، آزرده ، رنجور .

ملهم :

الهام‌بخش ، الهام يافته ، الهام‌گيرنده .

مليح :

نمكين ، بانمك ، جذاب .

منّاع :

بازدارنده ، مانع شونده .

منافى :

نفىكننده ، از بين برنده ، باطل‌كننده .

منّت :

سپاس ، احسان ، نيكويى . نيكى در حق كسى را به رخ او كشيدن .

منتها :

پايان ، فرجام ، نهايت .

منجّم :

ستاره‌شناس .

منحنى :

خميده ، ( پير منحنى : پير خميده قامت / 479 ) .

منزوى :

گوشه‌نشين ، كناره‌گير ، كناره گرفته .

منشور :

فرمان ، حكم .

منصب :

مقام ، مرتبه ، منزلت .

منصور :

برخوردار از نصر و پيروزى . پيروزمند . نيز نام يكى از سلاطين آل مظفر ، فرزند امير مظفّر دوم ، برادر شاه يحيى و داماد شاه شجاع . وى در سال 790 ق به شيراز لشكر كشيد و آنجا را از شاه يحيى گرفت . پس از فتح لرستان و اصفهان با شاه يحيى و سلطان احمد جلاير ( فرمانرواى اصفهان ) با آن دو صلح كرد . سرانجام در حمله‌ى تيمور به شيراز ، پس از رشادت‌هاى بسيار در برابر سپاه او ، در جنگ كشته شد . حافظ در شعر خود بارها از او ياد كرده و رشادت‌هاى او را ستوده است . ( نقل به مضمون از برگ نيسى )

منطق طير :

سخن گفتن پرندگان ، زبان پرندگان .

منظر :

ديدگاه ، تماشاگه ، جاى نظر افكندن ، چشم‌انداز .

منظور :

مورد نظر ، مطلوب ، دلخواه ، مجازا
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 823 | شمس الدين حافظ