ماشياخ به معنى نجاتدهنده است .
مسيحا نفس :
آن كه نفس مسيحايى دارد و مىتواند با نفس خود مردگان را زنده كند .
مسيح نفس :
داراى نفس مسيحايى ، جانبخش ( غزل 175 )
مشّاطه :
آرايشگر ، آراينده .
مشامّ :
بينى ، محل بوييدن .
مشتاق :
آرزومند ، داراى شوق .
مشتاقى :
آرزومندى ، اشتياق داشتن .
مشترى :
از سيارههاى درخشان آسمانى ، ستارهاى كه نقطهى اوج آن در برج قوس است .
قوس .
مشرب :
محل نوشيدن ، سرچشمه ، مجازا مرام و سليقه و ديدگاه فكرى و عقيدتى .
مشرّف :
شرفدادهشده ، شرف يافته ، مفتخر ، سرافراز .
مشعله :
قنديل ، چراغدان بزرگ .
مشغله :
غوغا ، هنگامه ، كار و بار فراوان .
مشفق :
دلسوز ، مهربان .
مشك ( - مشك ) :
مادهاى است معطّر كه از كيسهاى در زير شكم آهوى نر ختنى ترشح مىشود و در مجاورت هوا و آفتاب به صورت خشك و جامد در مىآيد . اين ماده كه هنگام ترشّح ، روغنى ، نرم و لزج است ، در اصل مقدارى از خون آهوست كه در نافه ( كيسهى مشك ) جمع مىشود . مشك داراى بوى خوش و از جمله مواد معطّر است .
مشكبار :
چيزى كه مشك از آن ببارد و پراكنده شود . معطّر ، بويا .
مشكفشان :
مشكافشان ، چيزى كه بوى مشك را مىافشاند ، معطر ، خوش بود .
مشكيننفسى :
برخوردارى از دم و نفس خوش ، خوش نفس بودن ، بويا نفسى .
مشوّش :
پريشان ، آشفته .
مشيّت :
اراده ، قصد ، تصميم .
مصقول :
صيقلى ، زدوده شده ، جلادادهشده .
مصلّا ( - مصلّى ) :
در لغت محل برگزارى نماز .
نمازگاه . نام گردشگاهى با صفا در شيراز . مدفن كنونى حافظ در همين مكان واقع شده است .
مصلحت :
خير و صلاح ، نيكى ، شايستگى .
مصلحت ديد :
صلاح ديد ، صواب ديد ، تشخيص به جا و درست .
مضايقه :
كوتاهى ، در تنگنا قرار دادن ، دريغ داشتن .
مضراب :
زخمه ، قطعه فلزى كه با آن بر تارهاى ساز مىنوازند ، دام ، ابزار صيد ماهى ( غزل 320 ) .
مضطرب حال :
پريشان احوال ، نگران ، آشفته .
مطاع :
فرمانروا ، آن كه فرمانش را اطاعت كنند .
مطبوع :
دلخواه ، خواستنى ، پسنديده .
مطبوع شمايل :
نيكو چهره ، خوش اندام .
مطرب :
نوازنده ، خنياگر ، آوازه خوان ، طربانگيز .
مطربان صبوحى :
نوازندگان و رامشگرانى كه