تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 820

مساهمون:

ص٨٢٠
ماشياخ به معنى نجات‌دهنده است .

مسيحا نفس :

آن كه نفس مسيحايى دارد و مىتواند با نفس خود مردگان را زنده كند .

مسيح نفس :

داراى نفس مسيحايى ، جان‌بخش ( غزل 175 )

مشّاطه :

آرايشگر ، آراينده .

مشامّ :

بينى ، محل بوييدن .

مشتاق :

آرزومند ، داراى شوق .

مشتاقى :

آرزومندى ، اشتياق داشتن .

مشترى :

از سياره‌هاى درخشان آسمانى ، ستاره‌اى كه نقطه‌ى اوج آن در برج قوس است . قوس .

مشرب :

محل نوشيدن ، سرچشمه ، مجازا مرام و سليقه و ديدگاه فكرى و عقيدتى .

مشرّف :

شرف‌داده‌شده ، شرف يافته ، مفتخر ، سرافراز .

مشعله :

قنديل ، چراغدان بزرگ .

مشغله :

غوغا ، هنگامه ، كار و بار فراوان .

مشفق :

دل‌سوز ، مهربان .

مشك ( - مشك ) :

ماده‌اى است معطّر كه از كيسه‌اى در زير شكم آهوى نر ختنى ترشح مىشود و در مجاورت هوا و آفتاب به صورت خشك و جامد در مىآيد . اين ماده كه هنگام ترشّح ، روغنى ، نرم و لزج است ، در اصل مقدارى از خون آهوست كه در نافه ( كيسه‌ى مشك ) جمع مىشود . مشك داراى بوى خوش و از جمله مواد معطّر است .

مشك‌بار :

چيزى كه مشك از آن ببارد و پراكنده شود . معطّر ، بويا .

مشك‌فشان :

مشك‌افشان ، چيزى كه بوى مشك را مىافشاند ، معطر ، خوش بود .

مشكين‌نفسى :

برخوردارى از دم و نفس خوش ، خوش نفس بودن ، بويا نفسى .

مشوّش :

پريشان ، آشفته .

مشيّت :

اراده ، قصد ، تصميم .

مصقول :

صيقلى ، زدوده شده ، جلاداده‌شده .

مصلّا ( - مصلّى ) :

در لغت محل برگزارى نماز . نمازگاه . نام گردشگاهى با صفا در شيراز . مدفن كنونى حافظ در همين مكان واقع شده است .

مصلحت :

خير و صلاح ، نيكى ، شايستگى .

مصلحت ديد :

صلاح ديد ، صواب ديد ، تشخيص به جا و درست .

مضايقه :

كوتاهى ، در تنگنا قرار دادن ، دريغ داشتن .

مضراب :

زخمه ، قطعه فلزى كه با آن بر تارهاى ساز مىنوازند ، دام ، ابزار صيد ماهى ( غزل 320 ) .

مضطرب حال :

پريشان احوال ، نگران ، آشفته .

مطاع :

فرمانروا ، آن كه فرمانش را اطاعت كنند .

مطبوع :

دلخواه ، خواستنى ، پسنديده .

مطبوع شمايل :

نيكو چهره ، خوش اندام .

مطرب :

نوازنده ، خنياگر ، آوازه خوان ، طرب‌انگيز .

مطربان صبوحى :

نوازندگان و رامشگرانى كه