تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 822

مساهمون:

ص٨٢٢
غلط و خطا افكند . غلط شمردن . ( 378 )

مغنّى :

آوازه‌خوان .

مغيلان :

خارشتر ، بوته‌هاى بزرگ خاردار در بيابان‌هاى عربستان . نوعى درختچه‌ى پرخار كه در شن‌زارها مىرويد .

مفتاح :

كليد .

مفتول :

تافته ، پيچان ، تاب‌دار .

مفتى :

فتوادهنده بر حسب موازين شرعى ، فقيه ، دانشمند دينى .

مفرّح :

شادىبخش ، معجون شادىآور و نشاطبخش ، نيروبخش .

مفرّح ياقوت :

نوعى شراب كه در آن به مقدار كم گرد سائيده‌شده‌ى انواع سنگ‌هاى قيمتى از قبيل ياقوت و فيروزه و عقيق و جز آن‌ها مىريخته‌اند و عقيده داشتند كه موجب نشاط بيشترى است . ( معين )

مفرش :

گستردنى ، بستر ، تشك ، نهالى .

مفلس :

فقير ، درويش ، بىچيز .

مفلسى :

درويشى ، فقر ، بىچيزى .

مقامات :

جمع مقام ، به معنى منزل ، مرتبه و هريك از مراحل سير و سلوك عرفانى .

مقامات طريقت :

درجات و مراتب راه ، مراحل سير و سلوك .

مقام :

جاى اقامت ، محل ماندن .

مقام رضا :

يكى از مقامات و مراحل سير و سلوك . مرحله‌ى تسليم شدن به رضا و خشنودى دوست .

مقبل :

نيك‌بخت ، رستگار . آن كه اقبال به او روى آورد .

مقبول :

پذيرفته ، مورد پسند .

مقتدا :

پيشوا ، رهبر .

مقتول :

كشته‌شده .

مقدم :

جاى پا نهادن ، محل قدم نهادن ، راهگذار ، رهگذر .

مقرّر :

مسلم ، قطعى ، قرارداده‌شده .

مقرنس :

آراسته ، بلند ، آنچه به شكل نردبان و پله پله ساخته شود .

مقسم :

جاى قسمت كردن ، محل تقسيم .

مقسّم :

قسمت‌كننده ، بخشنده .

مقلّد :

تقليدكننده ، دنباله‌رو .

مقيم :

اقامت‌كننده ، ماندگار .

مكارم :

نيكىها ، فضايل ، جمع مكرمت .

مكّاره :

زن حيله‌گر و نيرنگ‌باز ، بسيار مكركننده ، فريب‌كار .

مكافات :

پاداش ، كيفر .

مكحول :

سرمه كشيده .

مكدّر :

تيره ، تار ، گرفته ، داراى كدورت .

مكرّر :

تكرارى ، تكرار شده .

مكرّم :

بزرگوار ، صاحب كرامت ، گرامى ، پاك .

مكمن :

كمينگاه ، نهانگاه ، جاى پنهان شدن و كمين كردن .

مگر :

به جز ، غير از ، آيا ، احتمالا ، شايد ، به يقين ،