مرحبا :
آفرين ، احسنت ، خير مقدم ، خوش آمد .
مردمافكن :
مردمكش ، آن كه و آنچه كه مردم را بر زمين افكند .
مرده :
( دربارهى شمع و چراغ ) خاموش : چراغ مرده كجا ، شمع آفتاب كجا ؟
مرصّع :
آراسته به جواهر ، گوهرنشان .
مرض :
بيمارى .
مرغول :
گيسو ، زلف .
مرفّه :
آسوده ، برخوردار از رفاه ، آسايش يافته .
مرقّع :
خرقه ، دلق ، جامهى دوخته شده از تكهها ، جامهى پشمين مخصوص صوفيان .
مركب :
وسيلهى سوار شدن ، اسب ، شتر .
مرواد :
شكل دعائى مرود ، نرود . مرواد از يادت ( غزل 18 ) ، يعنى اميدوارم و دعا مىكنم كه فراموشت نشود .
مروّت :
جوانمردى ، مردانگى .
مروّق :
شراب صافى و از راوق گذشته ، پالوده ، مصفّا .
مروه :
نام محلى است در مكه . نيز - صفا .
مرهم :
دارويى كه بر روى زخم مىگذارند .
مرّيخ :
ستارهى بهرام ، ستارهى جنگجويان .
مريد :
پيرو ، سالك . آن كه از پير و مرشدى پيروى كند . در اصل : ارادهكننده و خواهان .
مزاج :
طبيعت ، سرشت ، تركيب .
مزاد :
افزودن ، افزودن بر قيمت چيزى .
مروّجه :
نوعى كلاه آكنده از پنبه ، كلاه مخصوص صوفيان . ( - مزدوجه ) .
مساعد :
يارىكننده ، ياور ، موافق .
مساء :
( - مسا ) شب ، اول شب .
مستانه :
مانند مستان ، به شيوهى مستان ، سرمست ، شادمان .
مستجاب :
پذيرفته ، قبول شده ، اجابت شده ، پاسخدادهشده .
مستحق :
داراى استحقاق و شايستگى ، شايسته ، نيز : نيازمند .
مستشار :
مشاور ، راىزن .
مستعجل :
شتابنده ، زودگذر .
مستعدّ :
شايسته ، توانمند .
مستغنى :
بىنياز ، آن كه طلب استغنا و بىنيازى كند .
مستمند :
نيازمند ، درويش ، بىچيز .
مستور :
پوشيده ، پنهان ، پرهيزگار ، آن كه خود را از گناه پنهان و پوشيده مىدارد .
مستورى :
پوشيدگى ، پنهان بودن ( غزل 142 ) ، پرهيزگارى ، تقوا .
مسكنت :
بيچارگى ، فقر ، درويشى و نياز .
مسكين :
درمانده ، بيچاره ، نيازمند .
مسند :
تكيهگاه ، تخت ، مقام فرمانروايى .
مسندفروز :
روشنگر تخت ، برافروزندهى تخت فرمانروايى .
مسيحا :
( يا مسيح ) ، لقب حضرت عيساى پيامبر است . ريشهى اين واژه عبرى و تلفظ اصلى آن