تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 818

مساهمون:

ص٨١٨

محجوب :

در پرده ، پنهان ، پوشيده ، در حجاب .

محراب :

محل عبادت ، جاى مخصوصى در مسجد كه امام جماعت در آن قرار مىگيرد و نماز مىگزارد و طاق خميده‌اى دارد .

محرومى :

( - محروميت ) بىبهره ماندن ، بىنصيب شدن .

محزون :

غمگين .

محصّل :

حاصل‌كننده ، مأمور وصول ماليات .

محض :

خالص ، سره .

محفل :

مجلس ، انجمن ، محل گرد آمدن . مجازا اهل مجلس .

محقّر :

ناچيز ، كم‌بها ، كوچك ، خرد .

محقّق :

مسلّم ، قطعى ، به حقيقت پيوسته .

محك :

سنگ آزمون ، سنگ خاصى كه با آن عيار زر را مىسنجند .

محك :

سنگى كه با آن ميزان و عيار زر و سيم را مىسنجند ، سنگ آزمايش .

محمل :

كجاوه ، اتاقكى كه بر روى اسب يا فيل يا شتر قرار مىداده‌اند و بزرگان يا زنان و دختران در آن مىنشسته‌اند ، هودج ، عمارى .

محنت :

رنج ، سختى ، مشقّت .

محنت‌آباد :

جايى كه با محنت و رنج آباد شده كنايه از دنيا .

محن :

رنج‌ها ، جمع محنت .

محيط :

اقيانوس .

مختصر :

كوچك ، اندك ، حقير .

مخدّره :

پرده‌نشين ، دوشيزه .

مخدوم :

سرور ، آقا ، آن كه به او خدمت كنند .

مخزن :

خزانه ، محل نگهدارى ، گنجينه .

مخلصانه :

از روى خلوص و پاكى .

مخلص :

داراى اخلاص ، پاك ، وفادار در دوستى .

مخمّر :

سرشته ، تخميرشده ، سرشته‌شده .

مخمور :

مست ، خمارآلود .

مخمورى :

خمارى ، خمار آلودگى ، مستى .

مدارا :

سازش ، مهربانى ، نرمى .

مدار :

جاى دور زدن ، محور ، مركز .

مدام :

پيوسته ، به طور دائم ، نيز : شراب‌انگورى ، باده .

مداوا :

معالجه ، دوا و درمان كردن .

مدحت :

ستايش ، مدح گفتن .

مدد :

يارى ، كمك‌رسانى .

مدرج :

درج‌شده ، نوشته‌شده ، نگاشته‌شده .

مدرّس :

معلم ، آموزگار ، درس‌دهنده .

مدّعى :

ادعاكننده ، رقيب ، مخالف .

مدهوش :

از خود بىخود شده ، سرگردان ، حيران ، بىهوش ، سرمست .

مذاب :

ذوب‌شده ، گداخته .

مذاق :

چشيدن ، قوهء چشايى ، مجازا كام . ( غزل 104 )

مراد :

آرزو ، خواست ، آنچه مورد اراده و خواست باشد .

مرجان :

مرواريد .