كه سطح آن بلندتر است و بزرگان در آن نشينند .
شاهوش :
مانند شاه ، داراى شكوه و عظمت .
شاه يحيى :
فرزند مظفر بن محمد ، برادرزادهى شاه شجاع و يكى ديگر از پادشاهان مورد علاقهى حافظ كه در سال 795 به دستور امير تيمور كشته شد .
شاهين شهپر :
پرندهاى كه داراى بالهاى بزرگ و قوى مانند شاهين است ، مجازا بسيار قوى و نيرومند .
شأن :
مقام ، منزلت ، مرتبه .
شباب :
جوانى .
شبپره :
خفّاش .
شبخيز :
شبزندهدار ، سحرخيز .
شبرنگ :
تاريك ، سياه به رنگ شب .
شبرو :
آن كه شب راه مىپيمايد ، راهزن ، شبگرد .
شبستان :
اقامتگاه شبانه ، حرمسرا .
شبگير :
سحرگاه ، صبح زود .
شبنشينان :
شبزندهداران .
شبهه :
اشتباه ، ترديد ميان حلال و حرام چيزى ( لقمهى شبهه : لقمهاى و خوراكى كه حلال بودن آن جاى شك است . / 296 )
شجاع :
دلاور ، دلير .
شجر :
درخت .
شحنه :
نگهبان ، پاسبان ، مأمور رسيدگى به امور شهر ، داروغه .
شخص :
وجود ، تن ، بدن . ( 236 )
شدّاد :
فرزند عاد ، از شاهان بابل كه باغ ارم به دستور او ساخته شد .
شدن :
رفتن ، مردن . ( بزاد و بشد : زاد و مرد / غزل 101 )
شراب زده :
بسيار مست ، آن كه شراب ، سخت در او اثر كرده باشد .
شرب اليهود :
شرابنوشى يهودان ، مجازا شراب پنهانى نوشيدن . - شرح غزل 285 .
شرب :
كتان نازك ، جامهى كتانى . ( شرب زركشيده : جامهى كتانى زربافت / 425 )
شرب :
نوشيدن ، آشاميدن .
شرطه :
باد موافق ، بادى كه در جهت حركت كشتى بوزد .
شرع :
دين ، آيين ، روش ، شريعت .
شست :
انگشت بزرگ ، قلاب ماهيگيرى ، نوعى دام ، تور .
شطح :
بيان امور و عباراتى كه بيانگر شدت وجد و نشاط است و به ظاهر از آن بوى خودپسندى و ادعا و خلاف شرع استشمام مىشود .
شعبده :
فريب ، نيرنگ ، تردستى .
شعبدهباز :
حيلهگر ، نيرنگباز ، فريبكار .
شعشعه :
درخشش ، تابش ، روشنى .
شعيب :
نام پدر زن حضرت موسى . شعيب دختر خود را به عقد موسى در آورد و در عوض از او تعهد گرفت كه مدتى برايش چوپانى كند .